پنجشنبه , 20 سپتامبر 2018
صفحه اصلی » داستان های کوتاه به زبان انگلیسی » داستان انگلیسی کوتاه دهکده
دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی لغت نامه دهخدا


کلاس فن بیان آموزش آنلاین زبان انگلیسی
 

 
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

داستان انگلیسی کوتاه دهکده

Mrs Harris lives in a small village. Her husband is dead, but she has one son. He is twenty-one, and his name is Geoff. He worked in the shop in the village and lived with his mother, but then he got work in a town and went and lived there. Its name was Greensea. It was quite a long way from his mother’s village, and she was not happy about this, but Geoff  said, ‘There isn’t any good work for me in the country, Mother, and I can get a lot of money in Greensea and send you some every week.’

Mrs Harris was very angry last Sunday. She got in a train and went to her son’s house in Grcensea. Then she said to him, ‘Geoff, why do you never phone me?’

Geoff laughed. ‘But, Mother,’ he said, ‘you haven’t got a phone.’

‘No,’ she answered, ‘I haven’t, but you’ve got one!’

خانم هریس در روستای كوچكی زندگی می‌كند. شوهرش مرده است، اما یك پسر دارد. او (پسرش) بیست و یك ساله است و نامش جف است. او در یك فروشگاه در داخل روستا كار و با مادرش زندگی می‌كرد، اما پس از آن در شهر كاری به دست آورد و رفت و در آنجا زندگی می‌كرد. نام آن (شهر) گرین‌سی بود. آنجا كاملا از روستای مادرش دور بود. و او (مادرش) از این وضع خوشحال نبود، اما جف می‌گفت: مادر، در روستا كار خوبی برای من وجود ندارد، و من می‌توانم پول خوبی در گرین‌سی به دست بیاورم و مقداری از آن را هر هفته برای شما بفرستم.

یكشنبه‌ی قبل خانم هریس خیلی عصبانی بود. او سوار قطار شد و به سمت خانه‌ی پسرش در گرین‌سی رفت. سپس به او گفت: جف، چرا تو هرگز به من زنگ نمی‌زنی؟

جف خندید و گفت: اما مادر، شما كه تلفن ندارید.

او (مادرش) پاسخ داد: نه، من ندارم، اما تو كه داری!.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

css.php