جمعه , 23 آگوست 2019
صفحه اصلی » داستان های کوتاه به زبان انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی مجسمه
دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی لغت نامه دهخدا


کلاس فن بیان آموزش آنلاین زبان انگلیسی
 

 
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

داستان کوتاه انگلیسی مجسمه

دانلود نسخه قابل چاپ داستان کوتاه انگلیسی مجسمه

در این بخش داستان کوتاه انگلیسی به همراه ترجمه فارسی آن بیان شده است.

General Pershing was a famous American officer. He was in the American army, and fought in Europe in the First World War.

After he died, some people in his home town wanted to remember him, so they’ put up a big statue of him on a horse.

There was a school near the statue, and some of the boys passed it every day on their way to school and again on their way home. After a few months some of them began to say, ‘Good morning, Pershing’, whenever they passed the statue, and soon all the boys at the school were doing this.

One Saturday one of the smallest of these boys was walking to the shops with his mother when he passed the statue. He said, ‘Good morning, Pershing’ to it, but then he stopped and said to his mother, ‘I like Pershing very much, Ma, but who’s that funny man on his back?’

ژنرال پرشینگ یكی از یكی از افسرهای مشهور آمریكا بود. او در ارتش آمریكا بود، و در جنگ جهانی اول در اروپا جنگید.

بعد از مرگ او، بعضی از مردم زادگاهش می‌خواستند یاد او را گرامی بدارند، بنابراین آن‌ها مجسمه‌ی بزرگی از او كه بر روی اسبی قرار داشت ساختند.

یك مدرسه در نزدیكی مجسمه قرار داشت، و بعضی از پسربچه‌ها هر روز در مسیر مدرسه و برگشت به خانه از كنار آن می‌گذشتند. بعد از چند ماه بعضی از آن‌ها هر وقت كه از كنار مجسمه می‌گذشتند شروع به گفتن «صبح‌ به خیر پرشینگ» كردند، و به زودی همه‌ی پسرهای مدرسه این كار (سلام كردن به مجسمه) را انجام می‌داند.

در یك روز شنبه یكی از كوچكترین این پسرها با مادرش به فروشگاه می‌رفت. وقتی كه از كنار مجسمه گذشت گفت: صبح به خیر پرشینگ، اما ایستاد و به مادرش گفت: مامان، من پرشینگ را خیلی دوست دارم، اما آن مرد خنده‌دار كه بر پشتش سواره كیه؟

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

css.php