چهار شنبه , 16 ژانویه 2019
صفحه اصلی » داستان های کوتاه به زبان انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی پیتر با ترجمه فارسی
دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی لغت نامه دهخدا


کلاس فن بیان آموزش آنلاین زبان انگلیسی
 

 
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

داستان کوتاه انگلیسی پیتر با ترجمه فارسی

دانلود نسخه قابل چاپ داستان کوتاه انگلیسی پیتر با ترجمه فارسی

 

بدون شک یکی از بهترین و ارزان ترین راه های تقویت زبان خوندنه. با خوندن علاوه بر اینکه به طور ضمنی و ناخودآگاه گرامر تقویت می شه، لذت خوندن کمک می کنه که یادگیری شیرین تر باشه. متاسفانه برای زبان آموزان مبتدی خوندن متن هایی که صرفاً انگلیسی باشن خیلی مشکله و زود باعث خستگی و دلزدگی از زبان میشه. به خاطر همین قصد دارم تو این پست داستان های کوتاه انگلیسی رو با ترجمه روان و توضیح کلمات سخت, خدمتون تقدیم کنم.

 

Peter was eight and a half years old, and he went to a school near his house. He always went there and came home on foot, and he usually got back on time, but last Friday he came home from school late. His mother was in the kitchen, and she saw him and said to him, “Why are you late today, Peter

“My teacher was angry and sent me to the headmaster after our lessons,” Peter answered

?””To the headmaster?” his mother said. “Why did she send you to him  

“Because she asked a question in the class; Peter said, “and none of the children gave her the answer except me.”

His mother was angry. “But why did the teacher send you to the headmaster then? Why didn”t she send all the other stupid children?” she asked Peter

.”Because her question was, “Who put glue on my chair?” Peter said

پیتر هشت سال و نیمش بود و به یک مدرسه در نزدیکی خونشون می‌رفت. او همیشه پیاده به آن جا می‌رفت و بر می‌گشت، و همیشه به موقع برمی‌گشت، اما جمعه‌ی قبل از مدرسه دیر به خانه آمد. مادرش در آشپزخانه بود،‌ و وقتی او (پیتر) را دید ازش پرسید «پیتر، چرا امروز دیر آمدی»؟

پیتر گفت: معلم عصبانی بود و بعد از درس مرا به پیش مدیر فرستاد.

مادرش گفت: پیش مدیر؟ چرا تو را پیش او فرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه او در کلاس یک سوال پرسید و هیچکس به غیر از من به سوال او جواب نداد.

مادرش عصبانی بود و از پیتر پرسید: در آن صورت چرا تو را پیش مدیر فرستاد؟ چرا بقیه‌ی بچه‌های احمق رو نفرستاد؟

پیتر گفت: برای اینکه سوالش این بود «چه کسی روی صندلی من چسب گذاشته؟»

آخرین ورودی ها

  • داستانهای کوتاه انگلیسی به فارسی
  • داستان های کوتاه انگلیسی همراه فارسی
  • ریدینگ کوتاه انگلیسی همراه ترجمه ی فارسی
  • داستان به زبان انگلیسی همراه با ترجمه
  • داستانهای کوتاه انگلیسی همراه فارسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

css.php

 مدیریت ارشد اجرایی پیشرفته (MBA)

با مدرک مورد تایید وزارت علوم ,تحقیقات و فناوری و قابل ترجمه رسمی

 مدیریت حرفه ای کسب و کار پیشرفته (DBA)
دوره دکتری حرفه ای کسب و کار

با مدرک مورد تایید وزارت علوم ,تحقیقات و فناوری و قابل ترجمه رسمی

آخرین ورودی ها

  • داستانهای کوتاه انگلیسی به فارسی
  • داستان های کوتاه انگلیسی همراه فارسی
  • ریدینگ کوتاه انگلیسی همراه ترجمه ی فارسی
  • داستان به زبان انگلیسی همراه با ترجمه
  • داستانهای کوتاه انگلیسی همراه فارسی