چهار شنبه , 21 ژوئن 2017
صفحه اصلی » ترجمه اشعار انگلیسی » شعر انگلیسی دختری با بهار در چشمانش با ترجمه
دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی لغت نامه دهخدا


کلاس فن بیان آموزش آنلاین زبان انگلیسی
 

 
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

شعر انگلیسی دختری با بهار در چشمانش با ترجمه

دانلود نسخه قابل چاپ شعر انگلیسی دختری با بهار در چشمانش با ترجمه

 

«دختری با بهار در چشمانش »
کریس دی برگ
از آلبوم جنگجو :

روزگاری پادشاهی در انتظار بهار بود
برای سرزمینش که هنوز پوشیده از برف بود
اما بهار نیامده ، زیرا که او گنهکار وبد طینت بود
در زمین های زمستانی اش هیچ چیز نمی روئید ….
و هنگامی که مسافری در زد و تنها برای برای یک شب غذا و جای خواب ، کمک خواست
به خدمت گذارش فرمان داد که او را از در قصر برانند
دختری با بهار در چشمانش ……

آه، او همچنان به راهش ادامه می دهد
در میان شب زمستانی ، باد وحشی و برف
او همچنان به پیش می تازد
کسی دختری با بهار در چشمانش را کمک کند…..

او در میان شب تاخت تا به نوری رسید از خانه مردی فقیر در جنگل
آن مرد اورا به خانه آورد و دختر در کنار نور آتش مرد
آن مرد اورا به به خوبی و با احترام به خاک سپرد .
صبح درخشان بود و همه جا سفید پوش از برف
اما وقتی به مکانی رفت که دختر آرمیده بود
زمینش با گل هایی برآمده از روی قبر دخترک ، می درخشید … دختری با بهار در چشمانش

آه ، او همچنان به پیش می رود
در میان شب زمستانی ، باد وحشی و برف
آه ، او همچنان پرواز می کند
او رفت ، دختری با بهار در چشمانش….

 

The girl with April in her eyes
Chris De Burgh
From crusader

There once was a king, who called for the spring,
For his world was still covered with snow,
But the spring had not been, for he was wicked and mean,
In his winter fields nothing would grow;
And when a traveller called, seeking help at the door,
Only food and a bed for a night,
He ordered his slave to turn her away,
The girl with april in her eyes…

Oh, oh, oh, on and on she goes,
Through the winter’s night, the wild wind and the snow,
Hi, hi, hi, on and on she rides,
Someone help the girl with april in her eyes…

She rode through the night till she came to the light,
Of a humble man’s home in the woods,
He brought her inside, by the firelight she died,
And he buried her gently and good;
Oh the morning was bright, all the world snow-white,
But when he came to the place where she lay,
His field was ablaze with flowers on the grave,
Of the girl with april in her eyes…

Oh, oh, oh, on and on she goes,
Through the winter’s night, the wild wind and the snow,
Hi, hi, hi, on and on she flies,
She is gone, the girl with april in her eyes..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

css.php