چهار شنبه , 29 ژانویه 2020
صفحه اصلی » لغات زبان انگلیسی (vocabulary) » 504 واژه ضروری همراه با معنی و کاربرد
دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی لغت نامه دهخدا


کلاس فن بیان آموزش آنلاین زبان انگلیسی
 

 
دوره مدیریت فروش و بازاریابی حرفه ای

504 واژه ضروری همراه با معنی و کاربرد

دانلود نسخه قابل چاپ ۵۰۴ واژه ضروری همراه با معنی و کاربرد

504 واژه ضروری همراه با معنی و کاربرد

abandon – ترک کردن – رها کردن – دست کشیدن از

when roy abandon his family , the police went looking for him
وقتی “ری” خانواده اش را ترک کرد پلیس به جستجویش پرداخت


keen – تیز – برنده – علاقمند – مشتاق – پر شور – شدید

the butcher’s keen knife cut through the meat
چاقوی تیز قصاب داخل گوشت شد


jealous – حسود – غیرتی

although my neighbor just bought a new car , i am not jealous of him
با اینکه همسایه ام به تازگی اتومبیل جدیدی خریده است به او حسادت نمی کنم


tact – کاردانی – تدبیر – مهارت و توانایی در گفتار و کردار

by the use of tact , janet was able to calm her jealous husband
ژانت توانست با استفاده از تدبیر شوهر حسودش را آرام کند


oath – سوگند – قسم – فحش – ناسزا – بد و بیرا

the president will take the oath of office tomorrow
فردا رئیس جمهور سوگند اداری می خورد


vacant – خالی – اشغال نشده – بی متصدی

i put my coat on that vacant seat
کتم را روی آن صندلی خالی گذاشتم


hardship – سختی – گرفتاری – درد و رنج – مشکلات

abe lincoln was able to overcome one hardship after another
“ابی لینکلن” قادر بود بر میکلات یکی پس از دیگری فائق آید


gallant – دلاور – دلیر – شجاع – سلحشور – قهرمان

the pilot swore a gallant oath to save his buddy
خلبان دلیرانه سوگند یاد کرد تا دوستش را نجات دهد


data – اطلاعات

after studying the data , we were able to finish our report
پس از بررسی اطلاعات توانستیم گزارشمان را تمام کنیم


unaccustomed – ناآشنا – غیر عادی

the king was unaccustomed to having people disobey him
پادشاه به داشتن مردمی که از او سرپیچی کنند عادت نداشت


bachelor – مجرد – مرد مجرد

my brother took an oath to remain a bachelor
برادرم قسم خورد که مجرد باقی بماند


qualify – صلاحیت پیدا کردن – واجد شرایط شدن

i am trying to qualify for the job which is now vacant
سعی می کنم برای شغلی که در حال حاضر بلاتصدی است واجد شرایط بشوم


corpse – جسد – جنازه – نعش

the corpse was laid to rest in the vacant coffin
جنازه در تابوت خالی قرار داده شد


conceal – مخفی کردن – پنهان کردن

tris could not conceal his love for gloria
تریس نتوانست عشق به گلوریا را پنهان کند


dismal – ملامت آور – غم انگیز – افتضاح – اندوهگین

i am unaccustomed to this dismal climate
به این آب و هوای گرفته عادت ندارم


frigid – سرد – خشک – غیر دوستانه – رفتار و برخورد سرد

inside the butcher’s freezer the temperature was frigid
دمای داخل فریزر قصاب بسیار سرد بود


inhabit – زندگی کردن در – اقامت داشتن در – ساکن بودن

eskimos inhabit the frigid part of alaska
اسکیموها در بخش بسیار سرد آلاسکا زندگی می کنند


numb – بی حس – کرخت

my fingers quickly became numb in the frigid room
انگشتانم در اتاق خیلی سرد به سرعت کرخت شدند


peril – خطر – خطرناک – پر مخاطره

there is great peril in trying to climb the mountain
در تلاش برای بالا رفتن از کوه خطرات زیادی وجود دارد


recline – لم دادن – تکیه دادن – دراز کشیدن

richard likes to recline on front of the television set
ریچارد دوست دارد جلوی تلویزیون دراز بکشد


shriek – جیغ کشیدن – جیغ زدن

with a loud shriek , ronald fled from the room
رونالد با فریاد بلندی از اتاق گریخت


sinister – شیطانی – شرارت بار – شوم – نحس – شرور

the sinister plot to cheat the window was uncovered by the police
دسیسه شوم فریب زن بیوه توسط پلیس برملا شد


tempt – تشویق کردن – ترغیب کردن – وسوسه کردن

your offer of a job tempts me greatly
پیشنهاد کار شما مرا بسیار وسوسه می کند


wager – شرط – شرط بندی

i lost a small wager on the superbowl
من شرط کوچکی را در سوپر بول باختم


typical – عادی – معمولی – متداول – نمونه بارز

the sinister character in the movie wore a typical costume , a dark shirt , loud tie , and tight jacket
شخصیت پلید فیلم- لباس نمادین- پیراهن تیره -کراواتی بلند و یک کت تنگ به تن داشت


minimum – حداقل – کمترین حد

studies show that adults need a minimum of six hours sleep
مطالعات نشان می دهند که بزرگسالان حداقل به شش ساعت خواب نیاز دارند


scarce – کمیاب – نادر – نایاب

chairs which are older than one hundred years are scarce
صندلی هایی که بیش از صد سال قدمت دارند کمیاب هستند


annual – سالانه – سالیانه – سالی یک بار

plants that live only one year are called annuals
گیاهانی که فقط یک سال عمر دارند یک ساله نامیده می شوند


persuade – متقاعد کردن – قانع کردن – قبولاندن – تشویق کردن

no one could persuade the captain to leave the sinking ship
هیچ کس نتوانست ناخدا را متقاعد کند تا کشتی در حال غرق شدن را ترک کند


essential – لازم – ضروری – واجب – حیاتی

it is essential that we follow the road map
لازم است که نقشه ی راه را دنبال کنیم


blend – مخلوط کردن – مخلوط شدن – در هم آمیختن – ترکیب کردن

the colors of the rainbow blend into one another
رنگ های رنگین کمان با یکدیگر ترکیب می شوند


visible – قابل رویت – قابل دیدن – نمایان – مرئی

the ship was barely visible through the dense fog
کشتی در میان مه غلیظ به سختی پیدا بود


expensive – گران قیمت – گران – پر خرج – پر هزینه

margarine is much less expensive than butter
کره بسیار گرانتر از مارگارین است


talent – استعداد – قریحه – توانایی

hard work can often make up for a lack of talent
سخت کوشی اغلب می تواند نبود استعداد را جبران کند


devise – اندیشیدن – نقشه کشیدن – طرح ریختن – ابداع کردن

the burglars devised a scheme for entering the bank at night
سارقین برای ورود شبانه به بانک طرحی را ابداع کردند


wholesale – وسیع – گسترده – فراگیر – چشمگیر – عمده فروشی

by buying my ties wholesale i save fifteen dollars a year
با خرید کراوات هایم به قیمت عمده فروشی هر سال پانزده دلار پس انداز می کنم


vapor – بخار – دمه – مه – تبخیر شدن – بخور دادن

he has gathered data on the amount of vapor rising form the swamp
او اطلاعاتی راجع به مقدار بخاری که از باتلاق بر می خیزد جمع آوری کرده است


eliminate – خلاص شدن – رفع کردن – برطرف کردن – حذف کردن

when the railroad tracks are raised , the danger of crossing will be eliminated
وقتی ریل راه آهن بالا برده می شود خطر تصادف رفع می شود


villain – آدم شرور – آدم شر – جنایتکار – جانی

the villain concealed the corpse in the cellar
آدم شرور جنازه را در زیر زمین مخفی کرد


dense – فشرده – متراکم – انبوه – غلیظ

his keen knife cut through the dense jungle
چاقوی تیزش از میان جنگل انبوه راه عبور را باز کرد


utilize – استفاده کردن از – بهره بردن از

no one seems willing to utilize this vacant house
به نظر می رسد که هیج کس خواهان استفاده از این خانه ی خالی نمی باشد


humid – مرطوب – نمدار

most people believe that ocean air is quite humid
بیشتر مردم بر این باورند که هوای اقیانوس کاملا مرطوب است


theory – نظریه – تئوری

no one has advanced a theory explaining the beginnings of writing
هیچکس نظریه ی متقاعد کننده ای را ارائه نداده است که پیدایش خط را توضیح دهد


descend – پایین آمدن – فرود آمدن – ارتفاع خود را کم کردن

if we let the air out of a balloon , it will have to descend
اگر هوای یک بالن را خالی کنیم بناچار پایین می آید


circulate – به جریان انداختن – چرخیدن – پیچیدن – شایع شدن

a fan may circulate the air in summer , but it doesn’t cool it
پنکه در تابستان می تواند هوا را پخش کند اما آن را خنک نمی کند


enormous – بزرگ – عظیم – عظیم الجثه – فراوان – زیاد

public hangings once drew enormous crowds
اعدام های عمومی زمانی اجتماعات عظیمی را به سوی خود جلب می کرد


predict – پیش گویی کردن – پیش بینی کردن

who can predict the winner of the superbowl this year ?
چه کسی می تواند برنده جام برتر امسال را پیش بینی کند ؟


vanish – ناپدید شدن – غیب شدن – از بین رفتن

not even a powerful witch can make a jealous lover vanish
حتی یک جادوگر قدرتمند نمی تواند یک عاشق حسود را غیب کند


tradition – سنت – رسم – آداب و رسوم

all religions have different beliefs and traditions
همه مذاهب باورها و سنتهای متفاوتی دارند


rural – روستایی

rural areas are not densely populated
مناطق روستایی پر جمعیت نیستند


burden – بار – محموله – سنگینی – وزن – بار مسئولیت

ricky carried the burden throughout his college career
ریکی بار مسئولیت را در طول دوران دانشجویی به دوش کشید


campus – کوی دانشگاه – فضای دانشگاه – محوطه ی دانشگاه

i chose to go to penn state because it has a beautiful campus
می خواستم که به دانشگاه پن استیت بروم برای اینکه محوطه زیبایی دارد


majority – اکثریت – قسمت عمده – بخش اعظم

a majority of votes was needed for the bill to pass
برای اینکه لایحه تصویب شود اکثریت آراء لازم بود


explore – به دقت بررسی کردن – تحقیق کردن در – کندوکاو کردن

lawyer spence explored the essential reasons for the crime
وکیل اسپنس دلایل اصلی جنایت را بررسی کرد


topic – موضوع – مبحث – عنوان

valerie only discussed topics that she knew well
والری تنها درباره موضوعاتی که خوب می دانست بحث می کرد


debate – بحث – گفتگو – مجادله – مباحثه – مناظره

the debate between the two candidates was heated
بحث میان دو نامزد داغ بود


evade – فرار کردن از – خود را کنار کشیدن – طفره رفتن از

juan tried to evade the topic by changing the subject
جوان با عوض کردن موضوع سعی کرد از بحث دوری کند


probe – تحقیق کردن درباره ی – جستجو کردن در – بررسی کردن

the lawyer probed the man’s mind to see if he was innocent
وکیل ذهن مرد را کاوش کرد تا بفهمد آیا او بی گناه است


reform – اصلاح شدن – اصلاح کردن – مورد تجدید نظر قرار دادن

after the prison riot the council decided to reform the correctional system
پس از شورش در زندان شورا تصمیم گرفت نظام تادیب را اصلاح کند


approach – نزدیک شدن به – نزدیک آمدن – نگرش – رویکرد

her beau kissed sylvia when he approached her
معشوقه ی سیلویا وقتی نزدیک شد او را بوسید


detect – پیدا کردن – یافتن – متوجه شدن – کشف کردن

sam spade detected that the important papers had vanished
سام اسپید پی برد که برگه های مهم ناپدید شده اند


defect – عیب – نقص – کمبود – نقصان – کاستی – اشکال

the villain was caught because his plan had many defects
خلافکار دستگیر شد چون نقشه اش عیوب زیادی داشت


employee – حقوق بگیر – کارمند – مستخدم – کارگر

the employees went on strike for higher wages
کارگران برای دستمزد بالاتر اعتصاب کردند


neglect – بی توجهی کردن به – توجه نکردن به – بی اعتنا بودن

the senator neglected to make his annual report to congress
سناتور از ارائه گزارش سالانه اش به کنگره غفلت کرد


deceive – فریب دادن – گول زدن – گمراه کردن – اغفال کردن

atlas was deceived about the burden he had to carry
اطلس در مورد باری که باید به دوش می کشید فریب داده شد


undoubtedly – بدون تردید – بی شک – مسلما – به طور حتم – قطعا

ray’s team undoubtedly had the best debators in our county
بدون شک گروه ری بهترین مناظره کنندگان منطقه را در اختیار داشت


popular – مردم پسند – عامه پسند – محبوب – پرطرفدار

the beatles wrote many popular songs
گروه بیتل ها ترانه های مشهور زیادی نوشتند


thorough – تمام و کمال – کامل – حسابی – به تمام معنا

mom decided to spend the day in giving the basement a thorough cleaning
مادر تصمیم گرفت تمام روز را صرف تمیز کردن کامل زیر زمین کند


client – موکل – مشتری

my uncle tried to get general motors to be a client of his company
عموی من سعی کرد شرکت جنرال موتور را وادار کند یکی از مشتریان شرکتش باشد


comprehensive – جامع – مفصل – کامل – همه جانبه

mrs. silver wanted us to do a comprehensive study of edgar allan poe
خانم سیلور از ما خواست که بررسی جامعی درباره ادگار آلن پو انجام دهیم


defraud – فریب دادن – گول زدن – کلاه گذاشتن

my aunt saved thousands of dollars by defrauding the government
عمه ی من با کلاهبرداری از دولت هزاران دلار پس انداز کرد


postpone – به تعویق اندختن – به وقت دیگر موکول کردن – تاخیر

i neglected to postpone the party because i thought everyone would be able to come
من فراموش کردم مهمانی را به وقت دیگری موکول کنم زیرا فکر می کردم همه می توانند بیایند


consent – موافقت کردن – اجازه دادن – رضایت دادن

david would not consent to our plan
دیوید با طرح ما موافقت نمی کرد


massive – بزرگ – سنگین – حجیم – گنده

the boss asked some employees to lift the massive box
رئیس از چند کارمند خواست جعبه حجیم را بلند کنند


capsule – کپسول

he explored the space capsule for special equipment
او کپسول فضایی را جهت تجهیزات خاص مورد بررسی قرار داد


preserve – محافظت کردن از – نگهداری کردن از – ضبط کردن

the lawyers wanted to preserve the newest reforms in the law
وکلا می خواستند جدیدترین اصلاحات قانونی را حفظ کنند


denounce – متهم کردن – تهمت زدن به – محکوم کردن

the father denounced his son for lying to the district attorney
پدر پسرش را به خاطر دروغ گفتن به بازپرس بخش سرزنش کرد


unique – منحصر به فرد – تک – بی نظیر – بی همتا

going to africa was a unique experience for us
رفتن به آفریقا برای ما تجربه ای بی نظیر بود


torrent – سیل – سیلاب – رگبار – توفان

a massive rain was coming down in torrents
باران سنگینی به صورت سیلاب در حال باریدن بود


resent – رنجیدن از – دلخور شدن از – ناراحت شدن از

bertha resented the way her boy friend treated her
برتا از نحوه ی رفتار دوست پسرش رنجیده شد


molest – آزار رساندن به – اذیت کردن – مزاحم شدن

my neighbor was molested when walking home from the subway
همسایه ام وقتی از مترو به خانه باز می گشت مورد اذیت قرار گرفت


gloomy – تیره – تاریک – غمگین – افسرده – دلتنگ – عبوس

jones beach is not so beautiful on a gloomy day
ساحل جونز در یک روز دلگیر خیلی قشنگ نیست


unforeseen – غیر مترقبه – غیر منتظره – پیش بینی نشده

we had some unforeseen problems with the new engine
مشکلات پیش بینی نشده ای با متور جدید داشتیم


exaggerate – مبالغه کردن درباره – اغراق کردن درباره – بزرگ کردن

the book keeper exaggerated her importance to the company
دفتردار درباره ی اهمیت خود برای شرکت غلو کرد


amateur – آماتور – غیر حرفه ای

the amateur cross-country runner wanted to be in the olympics
دونده آماتور دو صحرایی می خواست در المپیک شرکت کند


mediocre – معمولی – متوسط – نه چندان خوب

the movie wasn’t a great one , it was only mediocre
فیلم بسیار برجسته ای نبود تنها یک فیلم معمولی بود


variety – تنوع – نوع – جور – گونه – قسم

the show featured a variety of entertainment
نمایش انواع سرگرمی ها را نشان می داد


valid – معتبر – دارای اعتبار – قانونی – منطقی

rita had valid reasons for denouncing her father’s way of life
ریتا برای محکوم کردن سبک زندگی پدرش لایل معتبری داشت


survive – زنده ماندن – جان سالم به در بردن – باقی ماندن

it was uncertain whether we would survive the torrent of rain
معلوم نبود که آیا از باران سیل آسا جان سالم به سر می بریم


weird – اسرار آمیز – ترسناک – مرموز – عجیب و غریب

becky had a weird feeling after swallowing the pills
بکی پس از بلعیدن قرص ها احساس عجیبی داشت


prominent – مشهور – سرشناس- صاحب نام – مهم – برجسته

my client is a prominent business person
موکلم تاجر مشهوری است


security – امنیت – ایمنی – اطمینان – خاطر جمعی

pablo wanted to preserve the security of his life style
پابلو می خواست امنیت سبک زندگی اش را حفظ کند


bulky – حجیم – جاگیر – دست و پاگیر – گنده – بزرگ

charley and morty removed the bulky package from the car
چارلی و مرتی بسته ی جاگیر را از داخل اتومبیل برداشتند


reluctant – بی میل – ناراضی – بی رغبت

i was reluctant to give up the security of family life
مایل نبودم امنیت زندگی خانوادگی را از دست بدهم


obvious – آشکار – مشخص – واضح – روشن – معلوم

the detective missed the clue because it was too obvious
سرنخ آنقدر واضح بود که کارآگاه به آن توجه نکرد


vicinity – حول و حوش – پیرامون – اطراف – نزدیکی

the torrent of rain fell only in our vicinity
سیل باران فقط در حوالی ما بارید


century – قرن – سده

george washington lived in the eighteenth century
جرج واشنگتن در قرن هیجدهم زندگی می کرد


rage – خشم – عصبانیت – غضب – جنون – تب

joan’s bad manners sent her mother into a rage
بدرفتاری جوان خشم مادرش را برانگیخت


document – سند – مدرک

we were reluctant to destroy important documents
مایل نبودم که اسناد مهم را از بین ببرم


conclude – به پایان رساندن – تمام کردن – خاتمه دادن

the gloomy day concluded with a thunderstorm
روز دلگیر با رعد و برق به پایان رسید


resist – مقاومت کردن – پایداری کردن – ایستادگی کردن

totie could not resist eating the chocolate sundae
توتی نمی توانست جلوی خودش را بگیرد که بستنی میوه ای – شکلاتی نخورد


undeniable – غیر قابل انکار – انکار ناپذیر – مسلم – محرز

the jury concluded that the teenagers were undeniably guilty
هیئت منصفه به این نتیجه رسید که نوجوانان بی تردید مقصر هستند


lack – فاقد چیزی بودن – نداشتن – بی بهره بودن

your daily diet should not lack fruits and vegetables
رژیم غذایی روزانه شما نباید فاقد میوه و سبزیجات باشد


ignore – توجه نکردن به – اعتنا نکردن به – محل نگذاشتن به

little alice realized that if she didn’t behave , her parents would ignore her
آلیس کوچولو متوجه شد که اگر مودب نباشد والدینش به او بی توجهی می کنند


challenge – به چالش طلبیدن – به مبارزه طلبیدن – اعتراض کردن به

no one bothered to challenge the prominent lawyer
هیچکس خود را به زحمت نمی انداخت که وکیل سرشناس را زیر سوال ببرد


miniature – مدل کوچک – نمونه کوچک – ماکت – ریز نقش

we were seeking a miniature model of the bulky chess set
ما به دنبال نمونه ی کوچکی از مهره های بزرگ شطرنج بودیم


source – منبع – منشا – مرجع – ماخذ

the source of buddy’s trouble was boredom
منشا مشکل بودی خستگی بود


plea – تقاضا – درخواست – خواهش

the employees turned in a plea to their boss for higher pay
کارمندان از رئیس شان درخواست دستمزد بیشتری نمودند


weary – خیلی خسته – به شدت خسته – ملال آور

i am weary of debating the same topic all day
از اینکه تمام روز روی یک موضوع بحث کنم بیزارم


collide – تصادف کردن – به هم خوردن – برخورد کردن

in my estimate the two bicycles collided at five o’clock
با ارزیابی من آن دو دوچرخه ساعت پنج با هم تصادف کردند


confirm – تایید کردن – تصدیق کردن – اثبات کردن

years of research confirmed the theory that smoking is harmful
سالها تحقیق این نظریه را تایید کرد که سیگار کشیدن مضر است


verify – اثبات کردن – به اثبات رساندن – صحه گذاشتن بر

the data i turned in were verified by the clerks in our office
اطلاعاتی را که ارائه دادم توسط کارمندان اداره تایید شد


anticipate – چشم به راه چیزی بودن – منتظر چیزی بودن

we anticipate a panic if the news is revealed to the public
ما پیش بینی می کنیم اگر خبر برای مردم فاش شود دلهره و هراس ایجاد می کند


dilemma – محظور – دو راهی – تنگنا – وضعیت دشوار

it is sensible not to panic in the face of a dilemma
عاقلانه این است که در رویارویی با یک معضل نترسم


detour – مسیر انحرافی – جاده انحرافی – بیراهه

the detour took us ten miles off our course
جاده فرعی مسیر ما را ده مایل کوتاه تر کرد


merit – شایستگی – لیاقت – ارزش – استحقاق – برتری – مزیت

there is little merit in lying to those you love
خوبیت ندارد به کسانی که دوستشان دارید دروغ بگویید


transmit – پخش کردن – انتقال دادن – منتقل کردن – ارسال کردن

garcia’s message was transmitted to the appropriate people
پیام گارسیا به افراد مربوط ارسال شد


relieve – کم کردن – تقلیل کردن – تسکین دادن – آرام کردن

the peace agreement relieved us of the threat of an attack
قرارداد صلح ما را از تهدید حمله آسوده خاطر کرد


baffle – گیج کردن – سر در گم کردن – مبهوت کردن

the topic of relativity is a baffling one
مبحث نسبیت موضوع گیج کننده ای است


warden – سرپرست – مسئول – رییس – زندان بان

the warden found himself facing two hundred defiant prisoners
رئیس زندان خود را در برابر دویست زندانی سرکش یافت


acknowledge – قبول کردن – پذیرفتن – اقرار کردن به – اعتراف کردن

district attorney hogan got the man to acknowledge that he had lied in court
هوگان بازپرس بخش مرد را مجبور کرد که اعتراف کند در دادگاه دروغ گفته است


justice – عدالت – انصاف – عدل

daniel webster abandoned any hope for justice once he saw the jury
وقتی دانیال وبستر هیئت منصفه را دید از هر امیدی برای عدالت دست برداشت


delinquent – خطا کار – مقصر – مجرم – گناهکار

the youthful delinquent tried to avoid going to jail
بزهکار جوان سعی کرد از رفتن به زندان دوری کند


reject – رد کردن – نپذیرفتن – جواب رد دادن به – پس فرستادن

the reform bill was unanimously rejected by congress
لایحه ی اصلاح به اتفاق آراء توسط کنگره رد شد


deprive – محروم کردن – بی نصیب کردن – بی بهره کردن

living in a rural area , betsy was deprived of concerts and plays
چون بتسی در منطقه ای روستایی زندگی می کرد از دیدن کنسرت و نمایش محروم بود


spouse – همسر

when a husband prospers in his business , his spouse benefits also
وقتی مردی در کارش موفق می شود همسرش نیز سود می برد


vocation – کار – حرفه – پیشه – وظیفه – رسالت

red smith’s vocation was as a journalist for the times
شغل رد اسمیت خبرنگاری روزنامه تایمز بود


unstable – بی ثبات – سست – متزلزل – شل – لق – دمدمی

cathy’s balance became unstable because she was very weary
چون کتی خیلی خسته بود تعادلش به هم خورد


homicide – قتل – آدم کشی

it took a crafty person to get away with that homicide
فرد زیرکی را می طلبید که از مجازات قتل فرار کند


penalize – مجازات کردن – تنبیه کردن – جریمه کردن

we were penalized for not following tradition
بخاطر عدم پیروی از سنت مجازات شدیم


beneficiary – وارث – ذی نفع – سود برنده – منتفع

my brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor
برادرم از نصیحت های عالی مشاور راهنمایش بهره مند شد


reptile – خزنده

the lizard is a reptile with a very slender body
مارمولک خزنده ای است که اندام بسیار باریکی دارد


rarely – به ندرت – گهگاه – خیلی کم – هرازگاهی

people are rarely frank with each other
مردم بندرت با همدیگر صادق هستند


forbid – ممنوع کردن – قدغن کردن – اجازه ندادن به

spitting on the floor is forbidden in public places
تف کردن روی زمین در اماکن عمومی ممنوع است


logical – منطقی

it is logical to spend a minimum on needless things
منطقی است که روی چیزهای غیر ضروری حداقل پول را خرج کنیم


exhibit – نمایش دادن – نشان دادن – عرضه کردن

the bride and groom exhibited their many expensive gifts
عروس و داماد هدایای زیاد و گران قیمت خود را به نمایش گذاشتند


proceed – پیش رفتن – ادامه دادن – شروع کردن – اقدام کردن

only those with special cards can proceed into the pool area
فقط آنهایی که کارت مخصوص دارند می توانند به محوطه ی استخر بروند


precaution – احتیاط – پیش بینی – دور اندیشی – عمل احتیاطی

we must take every precaution not to pollute the air
باید هرگونه اقدام پیشگیرانه را بکار ببندیم تا هوا را آلوده نکنیم


extract – بیرون کشیدن – بیرون آوردن – استخراج کردن

dr. fogel extracted my tooth in a amateur fashion
دکتر فوگل دندانم را با روشی غیر حرفه ای کشید


prior – قبل از – قبلی – پیشین – مهم تر – مقدم

myrna was unhappy prior to meeting her beau
میرنا پیش از ملاقات معشوقه اش افسرده بود


embrace – در آغوش گرفتن – بغل کردن – بغل – آغوش

after having been rivals for years , the two men embraced
آن دو مرد بعد از اینکه سالها با هم رقیب بودند همدیگر را در آغوش کشیدند


valiant – بی باک – شجاع – دلیر – شجاعانه

the valiant paratroopers led the invasion
چتربازان شجاع تهاجم را هدایت کردند


partial – ناقص – جزئی – ناتمام – نسبی – محدود

we made a partial listing of the urgently needed supplies
از تجهیزات بسیار ضروری فهرست برداری ناقصی انجام دادیم


fierce – درنده – وحشی – هار – عصبانی

he took one look at his fierce opponent and ran
او به رقیب عصبانی اش نگاهی انداخت و دوید


detest – متنفر بودن از – نفرت داشتن از – بیزار بودن از

the world detests people who aren’t valiant
دنیا از انسانهایی که شجاع نیستند متنفر است


sneer – پوزخند زدن – مسخره کردن – ریشخند زدن

when offered a dime as a tip , the taxi driver sneered at his rider
وقتی به راننده تاکسی یک سکه ده سنتی به عنوان انعام تعارف شد راننده نگاه تحقیر آمیزی به مسافر کرد


scowl – اخم کردن – روی درهم کشیدن – با ترشرویی

i dread seeing my father scowl when he gets my report card
از اخم کردن پدرم در زمان گرفتن کارنامه ام می ترسم


encourage – تشویق کردن – امید دادن به – دلگرم کردن

a valiant person rarely needs to be encouraged
یک شخص شجاع بندرت نیاز به تشویق دارد


consider – بررسی کردن – سنجیدن – سبک و سنگین کردن

jon considered whether a comprehensive report was necessary
جون روی اینکه آیا گزارش جامعی لازم است فکر کرد


vermin – حشرات موذی – جانوران موذی – حشرات انگلی

some reptiles eat vermin as their food
بعضی از خزندگان حشرات موذی را به عنوان غذا می خورند


wail – گریه و زاری کردن – آه و ناله کردن – شیون کردن

when tragedy struck , the old people began to wail
وقتی فاجعه اتفاق افتاد افراد پیر شروع به گریه و زاری کردند


symbol – نماد – سمبل – نشانه – علامت

an olive branch is a symbol of peace
شاخه ی زیتون نماد صلح است


authority – قدرت – نفوذ – سلطه – اقتدار – صاحب نظر

no one should have the authority to dictate our career choice
هیچ کس حق ندارد که انتخاب شغل را به ما تحمیل کند


neutral – بی طرف – بدون جانبداری – خنثی

adolph did not reject the idea but remained neutral about it
آدولف پیشنهاد را رد نکرد ولی نسبت به آن بی طرف ماند


excel – بی نظیر بودن – نمونه بودن – بهترین بودن – تک بودن

because he was so small , larry could not excel in sports
لاری نتوانست در ورزش برتری پیدا کند زیرا خیلی کوچک بود


feminine – زنانه – مربوط به زنان – ظریف و لطیف

when my sister wants to look feminine , she changes from dungarees into a dress
وقتی خواهرم می خواهد قیافه خانمها را داشته باشد لباس کارش را با یک پیراهن عوض می کند


mount – صعود کردن از – بالا رفتن از – سوار شدن

my sister couldn’t mount the horse so they gave her a pony instead
خواهرم نتوانست سوار اسب شود از اینرو به او یک کره اسب دادند


compete – رقابت کردن – همچشمی کردن – مسابقه دادن

steffi graf was challenged to compete for the tennis title
استفی گراف برای رقابت در عنوان قهرمانی تنیس به مبارزه طلبیده شد


dread – ترسیدن از – وحشت داشتن از – ترسناک – مخوف

i dread going into that deserted house
من از رفتن به آن خانه ی متروکه هراس دارم


masculine – مردانه – مردوار

the boy became more masculine as he got older
هر چه آن پسر بزرگتر می شد مردانگی اش بیشتر می شد


menace – خطر – تهدید

the torrents of rain were a menace to the farmer’s crops
سیل برای محصولات کشاورز یک تهدید بود


tendency – تمایل – گرایش – عادت – میل – رغبت – کشش

the tendency in all human beings is to try to survive
گرایش همه انسان ها این است که تلاش کنند زنده بمانند


underestimate – دست کم گرفتن – ناچیز انگاشتن – کوچک شمردن

i admit that i underestimated the power in the bulky fighter’s frame
اعتراف می کنم که نیروی استخوان بندی مبارز غول پیکر را دست کم گرفتم


victorious – پیروز – ظفرمند – فاتح – برنده

our girls’ volleyball squad was victorious over a taller team
تیم والیبال دختران ما بر تیم بلند قدتری پیروز شد


numerous – متعدد – بسیار زیاد – بی شمار – به کرات

critics review numerous movies every week
منتقدان هر هفته فیلم های متعددی را بررسی می کنند


flexible – انعطاف پذیر – تاثیر پذیر – نرم – خم شدنی

the toy was flexible , and the baby could bend it easily
اسباب بازی انعطاف پذیر بود و کودک به راحتی می توانست آنرا خم کند


evidence – دلیل – مدرک – سند – شاهد – گواه – نشانه

our teacher ignored the evidence that simon had cheated on the test
معلم ما به مدرکی که نشان می داد سیمون در امتحان تقلب کرده است بی توجهی کرد


solitary – تنها – یکه و تنها – گوشه گیر – انفرادی

the convict went into a rage when he was placed in a solitary cell
هنگامی که مجرم در یک سلول انفرادی قرار داده شد عصبانی شد


vision – قدرت دید – دید – بینایی – رویا – خیال – تصویر ذهنی

the glasses that irma bought corrected her near-sighted vision
عینکی را که ایرما خرید نزدیک بینی او را اصلاح کرد


frequent – مکرر – پی در پی – فراوان – متعدد – زیاد

on frequent occasions sam fell asleep in class
در موارد مکرر سام در کلاس به خواب رفت


glimpse – نگاه سریع – نظر اجمالی – نگاه مختصر

this morning we caught our first glimpse of the beautiful shoreline
امروز صبح برای اولین بار خط ساحلی زیبا را دیدم


recent – اخیر – تازه – جدید

bessie liked the old silent movies better than the more recent ones
بسی فیلم های صامت قدیمی را بیشتر از فیلم های جدید دوست داشت


decade – دهه – ده سال

many people moved out of this city in the last decade
در طول ده سال گذشته مردم زیادی از این شهر خارج شدند


hesitate – تردید کردن – شک کردن – مردد بودن – دودل بودن

nora hesitated to accept the challenge
نورا در پذیرش مبارزه مردد بود


absurd – نامعقول – احمقانه – بی معنی – پوچ – یاوه

it was absurd to believe the fisherman’s tall tale
باور کردن داستان طولانی مرد ماهیگیر مسخره بود


conflict – درگیری – برخورد – دعوا – ستیز – نزاع

the class mediation team was invited to settle the conflict
از گروه میانجیگری کلاس برای فرونشاندن درگیری دعوت شد


minority – اقلیت

blacks are a minority group in the united states
در ایالات متحده سیاهان گروه اقلیت هستند


fiction – داستان – قصه – رمان – خیال – وهم – پندار

the story that the president had died was fiction
این داستان که رئیس جمهور مرده بود ساختگی بود


ignite – مشتعل کردن – آتش زدن – آتش گرفتن – جرقه زدن

one match can ignite an entire forest
یک کبریت می تواند تمام جنگل را به آتش بکشد


abolish – پایان دادن – برچیدن – براندختن – منسوخ کردن

my school has abolished final exams altogether
مدرسه ما امتحانات نهایی را کلا لغو نموده است


urban – شهری – شهرنشین

many businesses open offices in urban areas
بسیاری از موسسات تجاری در مناطق شهری دفتر می زنند


population – جمعیت – مردم – سکنه – ساکنان – اهالی

china has the largest population of any country
چین نسبت به هر کشوری بیشترین جمعیت را دارد


frank – صادق – صاف و ساده – بی شیله و پیله – بی ریا

never underestimate the value of being frank with one another
هرگز ارزش روراست بودن با یکدیگر را دست کم نگیرید


pollute – آلوده – آلوده کردن – فاسد کردن

the atlantic ocean is in danger of becoming polluted
اقیانوس آتلانتیک در خطر آلوده شدن است


reveal – آشکار کردن – نشان دادن – برملا کردن – فاش ساختن

napoleon agreed to reveal the information to the french population
ناپلئون پذیرفت که اطلاعات را برای مردم فرانسه فاش کند


prohibit – ممنوع کردن – قدغن کردن – منع کردن – ممانعت کردن از

the law prohibits the use of guns to settle a conflict
قانون استفاده از اسلحه برای فرونشاندن درگیری را منع می کند


urgent – فوری – ضروری – مبرم – اضطراری

when he heard the urgent cry for help the lifeguard did not hesitate
هنگامیکه نجات غریق فریاد اضطراری برای کمک را شنید تعلل نکرد


adequate – کافی – بسنده – به اندازه کافی – قانع کننده

carlos was adequate at his job but he wasn’t great
کار کارلوس قابل قبول بود اما عالی نبود


decrease – کم شدن – کاهش یافتن – پایین آمدن – افت کردن

the landlord promised to decrease our rent
صاحب خانه قول داد که کرایه ما را کاهش دهد


audible – قابل شنیدن – رسا – شنیدنی – محسوس

from across the room the teacher’s voice was barely audible
از آن سوی اتاق صدای معلم به سختی قابل شنیدن بود


journalist – روزنامه نگار

there were four journalists covering the murder story
چهار روزنامه نگار بودند که داستان قتل را پوشش می دادند


famine – قحطی – کمبود – کمیابی – گرسنگی – بی غذایی

the rumor of a famine in europe was purely fiction
شایعه قحطی در اروپا کاملا ساختگی بود


revive – بهبود یافت – قوت گرفت – تقویت کردن – احیا کردن

the nurses tried to revive the heart attack victim
پرستاران تلاش کردند تا بیمار سکته قلبی را به زندگی برگردانند


commence – شروع کردن – آغاز کردن – دست به کاری زدن

bella hesitated before commencing her speech
بلا پیش از شروع سخرانی اش دچار تردید شد


observant – تیزبین – موشکاف – دقیق – هوشیار – مراقب

we were observant of the conflict between the husband and his wife
ناظر درگیری بین زن و شوهر بودیم


identify – تعیین کردن – شناسایی کردن – مشخص کردن

numerous witnesses identified the butcher as the thief
شاهدان زیادی قصاب را به عنوان دزد تشخیص دادند


migrate – مهاجرت کردن – رفتن – کوچ کردن

the fruit pickers migrated to wherever they could find work
میوه چین ها به هر جایی که می توانستند کار پیدا کنند مهاجرت می کردند


vessel – کشتی – سفینه – بشقاب – ظرف – رگ

my father burst a blood vessel when he got the bill from the garage
وقتی پدرم صورت حساب را از تعمیرگاه گرفت عصبانی شد


persist – پافشاری کردن – اصرار ورزیدن – سماجت کردن

the humid weather persisted all summer
آب و هوای مرطوب در تمام طول تابستان ادامه داشت


hazy – مه آلود – غبار آلود – مبهم – نامشخص

the vicinity of london is known to be hazy
حوالی شهر لندن به هوای مه آلود معروف است


gleam – پرتو نور – شعاع نور – کورسو – برق

a gleam of light shone through the prison window
باریکه ای از نور از پنجره ی زندان می تابید


editor – ویراستار – مصحح – سردبیر

the student was proud to be the editor of the school newspaper
دانش آموز افتخار می کرد که ویراستار روزنامه ی مدرسه است


unruly – غیر قابل کنترل – بی نظم و ترتیب – بی قانون

unruly behavior is prohibited at the pool
رفتار غیر قانونی در استخر ممنوع است


rival – رقیب – حریف – هماورد

the boxer devised an attack which would help him to be victorious over his young rival
مشت زن حمله ای را طراحی کرد که به او کمک می کرد بر رقیب جوانش پیروز شود


violent – خشن – خطرناک – پرخاش جو – پرخاش گر

violent behavior is prohibited on school grounds
رفتار خشونت آمیز در محوطه ی مدرسه ممنوع است


brutal – وحشی – درنده خو – بی رحم – وحشیانه

dozens of employees quit the job because the boss was brutal to them
ده ها کارمند دست از کار کشیدند بخاطر اینکه رئیس آنها بی رحم بود


opponent – حریف – هماورد – رقیب – مخالف

he was a bitter opponent of costly urban reform
او یکی از مخالفان سرسخت اصلاحات پرهزینه ی شهری بود


brawl – دعوا و مرافعه – جار و جنجال – کتک و کتک کاری

larry dreaded a brawl with his father over finding a job
لاری از بحث با پدرش بر سر یافتن کار وحشت داشت


duplicate – مشابه – نظیر – مثل هم – دو نسخه ای – کپی برداری

elliott tried to deceive mrs. held by making a duplicate of my paper
الیوت سعی داشت تا با کپی کردن از روی مقاله ی من خانم هلد را فریب دهد


vicious – شرور – تبهکار – پست – رذل – بدجنسانه

mr. voss was reluctant to talk about his vicious pit bull
آقای واس مایل نبود درباره ی سگ پیت بول شرور خود صحبت کند


whirling – چرخان – گیج گیجی خوردن – دور خود چرخیدن

the space vessel was whirling around before it landed on earth
سفینه فضایی قبل از اینکه روی زمین فرود آید به هر سو چرخید


underdog – طرف ضعیف تر – طرف بازنده – آدم فلک زده

i always feel sorry for the underdog in a street fight
همیشه برای بازنده ی دعوای خیابانی دلم می سوزد


thrust – هل دادن – پرتاب کردن – فرو کردن – چیاندن

eva was in a terrible rage when she thrust herself into the room
وقتی ایوا خودش را به درون اتاق انداخت به شدت عصبانی بود


bewildered – گیج – شگفت زده – مات – متحیر

his partner’s weird actions left jack bewildered
اعمال عجیب شریک جک او را متحیر کرده بود


expand – گسترش دادن – توسعه دادن – رونق بخشیدن

we will expand our business as soon as we locate a new building
به محض اینکه ساختمان جدیدی را پیدا کنیم تجارتمان را توسعه خواهیم داد


alter – تغییر دادن – عوض کردن – دگرگون کردن – اصلاح کردن

i altered my typical lunch and had a steak instead
من نهار معمول خود را تغییر دادم و در عوض یک استیک خوردم


mature – بالغ – جا افتاده – پخته – پر تجربه – سنجیده

i could tell that mitch was mature from the way he persisted in his work
از نحوه پافشاری میچ در کارش می توان گفت آدم با تجربه ای است


sacred – محترم – مقدس – دینی – مذهبی – جدی – مهم

her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money
مدال مقدسش باید فروخته می شد چون خانواده اش نیاز فوری به پول داشت


revise – تجدید نظر کردن در – بازبینی کردن – بررسی مجدد کردن

my family revised its weekend plans when the weather turned hazy
هنگامی که هوا مه آلود شد خانواده ام در برنامه ی تعطیلات آخر هفته اش تجدید نظر کرد


pledge – قول – قول شرف – تعهد – عهد – پیمان

monte was reluctant to pledge his loyalty to his new girlfriend
مونتی مایل نبود به دوست دختر جدیدش قول وفاداری بدهد


casual – اتفاقی – تصادفی – شانسی – بی نقشه – بدون برنامه

as the villain stole the money from the blind man , he walked away in a casual menner
وقتی آن تبهکار پول های مرد نابینا را ربود با حالت بی تفاوتی از او دور شد


pursue – تعقیب کردن – دنبال کردن – ادامه دادن

we pursued the bicycle thief until he vanished from our vision
دزد دوچرخه را تا جایی تعقیب کردیم که از دید ما ناپدید شد


unanimous – هم رای – متفق القول – هم عقیده – یک دل و یک زبان

the class was unanimous in wanting to eliminate study halls
دانش آموزان کلاس در خواهش برای حذف سالن های مطالعه هم رای بودند


fortunate – خوشبخت – سعادتمند – خوش شانس – موفق – کامیاب

it is fortunate that the famine did not affect our village
جای خوشبختی است که قحطی بر روستای ما تاثیر نگذاشت


pioneer – پیشگام – پیش قدم – پیشتاز – پیشرو

my grandfather was a pioneer in selling wholesale products
پدر بزرگم در فروش محصولات عمده فروشی پیشتاز بود


innovative – نو آور – مبتکر – خلاق – مبدع – خلاقانه

the innovative ads for the candy won many new customers
تبلیغات مبتکرانه برای شیرینی مشتریان زیادی را به دست آورد


slender – قلمی – ترکه – لاغر – باریک اندام – ناچیز

carlotta’s slender figure made her look somewhat taller than she was
قیافه ی لاغر کارلوتا او را تا حدی بلندتر از آن چیزی که بود نشان می داد


surpass – پیشی گرفتن از – جلو افتادن از – سبقت گرفتن از

most farmers believe that rural life far surpasses urban living
بیشتر کشاورزان معتقدند که زندگی روستایی بهتر از زندگی شهری است


vast – پهناور – وسیع – گسترده – زیاد

our campus always seems vast to new students
محوطه ی داشنگاه ما همیشه در نظر دانشجویان جدید الورود وسیع است


doubt – شک کردن در – تردید کردن در – دودلی

scientists doubt that a total cure for cancer will be found soon
دانشمندان تردید دارند که بزودی درمانی کامل برای سرطان یافت خواهد شد


capacity – گنجایش – ظرفیت – توانایی – قابلیت – استعداد

the gasoline capsule had a capacity of 500 gallons
ظرفیت کپسول بنزین 500 گالن بود


penetrate – رخنه کردن در – نفوذ کردن در – شکافتن – سوراخ کردن

we had to penetrate the massive wall in order to hang the mirror
برای آویزان کردن آئینه مجبور بودیم دیوار عظیم را سوراخ کنیم


pierce – شکافتن – سوراخ کردن – پاره کردن

my sister is debating whether or not to get her ears pierced
خواهرم در مورد سوراخ کردن یا نکردن گوش خود بحث می کند


accurate – درست – صحیح – دقیق

in writing on the topic , vergil used accurate information
ورژیل برای نوشتن پیرامون آن موضوع از اطلاعات دقیق استفاده نمود


microscope – میکروسکوپ

the students used a microscope to see the miniature insect
دانش آموزان برای دیدن حشره ریز از میکروسکوپ استفاده کردند


grateful – ممنون – متشکر – سپاسگزار – خوشحال – خرسند

the majority of pupils felt grateful for mr. ash’s help
اکثر دانش آموزان از کمک آقای آش سپاسگزار بودند


cautious – محتاط – با احتیاط – مواظب – مراقب – هوشیار

be cautious when you choose your opponent
وقتی که حریفت را انتخاب می کنی مراقب باش


confident – مطمئن – خاطر جمع – دلگرم

judge emery was confident he could solve the conflict
قاضی امری مطمئن بود که می تواند اختلاف را حل کند


appeal – گیرایی – جاذبه – کشش – جذبه

i found her clothing designs to be enormously appealing
طراحی های لباس او را بسیار جذاب یافتم


addict – معتاد – علاقمند – اسیر

marcia became flabby because she was addicted to ice cream sodas
چون مارسیا معتاد به خوردن لیموناد بستنی بود بسیار بی حال شد


wary – محتاط – مواظب – مراقب – محتاطانه

living in a polluted city makes you wary of the air you breathe
زندگی در یک شهر آلوده شما را نسبت به هوایی که تنفس می کنید محتاط می سازد


aware – باخبر – آگاه – متوجه – مطلع

donna was aware of her tendency to exaggerate
دونا از گرایش به اغراق کردن آگاه بود


misfortune – بد شانسی – بد اقبالی – بد بیاری – مصیبت

i had the misfortune of working for a greedy man
بد شانسی من بود که برای یک آدم حریص کار می کردم


avoid – مانع شدن از – پرهیز کردن از – اجتناب کردن از

avoid getting into a brawl if you can
اگر می توانی از وارد شدن به مشاجره دوری کن


wretched – بد بخت – مفلوک – بیچاره – فلک زده

toby had wretched luck at the gambling tables
توبی در سر میز قمار بد شانس بود


keg – بشکه ی کوچک

get a keg of nails , the carpenter shouted at me
نجار سرم فریاد زد : یک جعبه میخ بیار


nourish – غذا دادن به – تغذیه کردن – تقویت کردن – پروراندن

a diet of nourishing food is served to every hospital patient
در بیمارستان به هر بیمار یک رژیم غذایی مغذی داده می شود


harsh – زبر – خشن – زمخت – نخراشیده

the law is harsh on people who go around menacing others
قانون در مورد افرادی که پرسه می زنند و دیگران را تهدید می کنند بسیار خشن است


quantity – کمیت – مقدار – اندازه – تعداد

i never neglect to carry a small quantity of money with me
هرگز به حمل مقدار کمی پول با خودم بی توجهی نمی کنم


opt – تصمیم گرفتن – در صدد بودن – اختیار کردن

on friday , three of my buddies will opt to go into the navy
سه تا از دوستان ما قصد دارند روز جمعه به نیروی دریایی ملحق شوند


tragedy – حادثه غم انگیز – فاجعه – مصیبت – تراژدی

it was a tragedy that some pioneers were killed on their way west
واقعه ی غم انگیزی بود که برخی از پیشگامان در مسیرشان به طرف غرب کشته شدند


pedestrian – عابر پیاده – عابر

the police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk
پلیس می گوید ضروری است که عابران پیاده در پیاده روها بمانند


glance – نظری انداختن – نگاهی سریع کردن – نگاهی انداختن

i took one glance at the wretched animal and turned away
نگاهی اجمالی به حیوان بیچاره انداختم و رد شدم


budget – بودجه – حساب دخل و خرج – هزینه

we had to decrease the budget this year because our club is broke
ما مجبور بودیم بودجه را کاهش دهیم زیرا امسال باشگاه ما کم پول است


nimble – چابک – فرز – تند و تیز – چالاک – ماهر

the nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief
افسر پلیس چابک و زرنگ از روی حصار پرید تا دزد اتومبیل را تعقیب کند


manipulate – خوب استفاده کردن – کنترل کردن – انگولک کردن

scientists must know how to manipulate their microscopes
دانشمندان باید بدانند چطور میکروسکوپهای خود را بکار ببرند


reckless – بی احتیاط – بی ملاحظه – بی فکر – بی توجه

the reckless smoker ignited the entire forest
شخص سیگاری بی دقت تمام جنگل را به آتش کشاند


horrid – وحشتناک – ترسناک – مخوف – بد – مزخرف – افتضاح

janey avoided staring at the horrid man’s face
جینی از نگاه کردن به چهره ی مرد ترسناک اجتناب کرد


rave – عربده سر دادن – داد و بیداد کردن – هذیان گفتن

sadie was confident that mr. stebbe would rave about her essay
سادی مطمئن بود که آقای استب در مورد مقاله اش زبان به تحسین خواهد گشود


economical – صرفه جو – مقتصد – اقتصادی – مقرون به صرفه

i find it economical to shop in the large supermarkets
من متوجه شدم که خرید از سوپر مارکت های بزرگ مقرون به صرفه است


lubricate – روغن زدن به – روغن کاری کردن – گریس کاری کردن

the bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week
چرخ های برزگ قطار باید هر هفته روغن کاری شوند


ingenious – مبتکر – خلاق – باهوش – ماهر

bernie devised an ingenious plan to cheat on his income tax
برنی نقشه ی مبتکرانه ای را طراحی کرد تا در مالیات بر درآمدش تقلب کند


harvest – درو – خرمن – محصول – برداشت محصول – چیدن

this year’s harvest was adequate to feed all our people
برداشت امسال برای تغذیه ی تمام جمعیت ما کافی بود


abundant – فراوان – بسیار – زیاد – وافر

it is urgent that hospital have an abundant supply of blood
ضروری است که بیمارستان ذخیره خون فراوان داشته باشد


uneasy – معذب – ناراحت – نا آرام – پریشان – آشفته

the treasurer was uneasy about the company’s budget
خزانه دار نگران بودجه ی شرکت بود


calculate – حساب کردن – محاسبه کردن – شمردن – تخمین زدن

i used an abacus to calculate my average
از یک چرتکه برای محاسبه معدلم استفاده کردم


absorb – جذب کردن – به خود گرفتن – جلب کردن – مجذوب کردن

the sponge absorbed the beer which had leaked from the keg
اسفنج آبجویی را که از بشکه چکیده بود به خود جذب کرد


estimate – تخمین – برآورد

i try to avoid making estimates on things i know nothing about
سعی می کنم از ارزیابی در مورد چیزهایی که درباره آنها چیزی نمی دانم اجتناب کنم


morsel – ذره – ریزه – خرده – لقمه

suzanne was reluctant to try even a morsel of the lobster
سوزان مایل نبود حتی یک لقمه از گوشت خرچنگ را امتحان کند


quota – سهمیه – سهم – قسمت

the company revealed a quota of jobs reserved for college students
شرکت سهمیه مشاغلی را که برای دانشجویان کنار گذاشته بود اعلام نمود


threat – خطر – تهدید – مایه ی خطر – هشدار – ارعاب

there is always the horrid threat that my job will be abolished
همیشه این تهدید وحشتناک وجود دارد که شغلم منسوخ خواهد شد


ban – ممنوع کردن – تحریم کردن – قدغن کردن – منع کردن

i want to ban all outsiders from our discussion on security
می خواهم تمامی افراد متفرقه را از بحث پیرامون امنیت منع کنم


panic – ترس – وحشت – هراس – وحشت زده کردن – ترساندن

the source of panic in the crowd was a man with a gun
منشا وحشت در میان جمع فردی با یک اسلحه بود


appropriate – مناسب – درخور – فراخور – مقتضی – سزاوار

the lawn was an appropriate setting for eileen’s wedding
چمن زار مکان مناسبی برای ازدواج الین بود


emerge – بیرون آمدن – درآمدن – خارج شدن – ظاهر شدن

what emerged from the bottle was a blend of fruit juices
آنچه از بطری بیرون آمد مخلوطی از آب میوه ها بود


jagged – دندانه دندانه – دندانه دار – نا صاف – نا هموار

being reckless , rudy didn’t watch out for the jagged steel
چون رودی بی پروا بود مراقب فولاد لبه تیز نبود


linger – ماندن – فس فس کردن – معطل کردن

the odor didn’t vanish but lingered on for weeks
بو محو نشد بلکه برای هفته ها باقی ماند


ambush – کمینگاه – کمین – تله – دام – حمله غافلگیرانه

general taylor raved about the ingenious ambush he planned
ژنرال تیلور کمین مبتکرانه ای را که طرح ریزی کرده بود تحسین کرد


crafty – حیله گر – حقه باز – مکار – موذی – زیرک – زرنگ

the indians did not fail for the crafty ambush
سرخپوستان در کمین زیرکانه گیر نیفتادند


defiant – گستاخانه – جسورانه – مبارزه جویانه – معترضانه

defiant of everyone , the addict refused to be helped
شخص معتاد سرسختانه از اینکه به او کمک شود ممانعت کرد


vigor – قدرت – نیرو – توان – بنیه – زورمندی – شور – حرارت

having a great deal of vigor , jason was able to excel in all sports
چون جاسون قدرت زیادی داشت توانست در تمامی ورزشها برتری یابد


perish – به هلاکت رسیدن – تلف شدن – از میان رفتن

custer and all his men perished at the little big horn
کاستر و تمامی افرادش در لیتل بیگ هورن نابود شدند


fragile – شکستنی – شکننده – ظریف – نازک – سست

the expensive glassware is very fragile
ظروف شیشه ای گران قیمت بسیار شکننده هستند


captive – اسیر – در بند – گرفتار – زندانی – محبوس – شیفته

until the sheriff got them out , the two boys were held captive in the barn
قبل از آنکه کلانتر آن دو پسر را آزاد کند آنها در طویله زندانی بودند


prosper – موفق شدن – رونق گرفتن – پیشرفت داشتن

the annual report showed that the new business was prospering
گزارش سالانه نشان می داد که موسسه ی تجاری در حال رونق بود


devour – بلعیدن – با ولع خوردن – خوردن

it was a horrid sight to see the lion devour the lamb
دیدن شیر در حال بلعیدن گوسفند منظره ی ترسناکی بود


trifle – مقدار جزئی – مقدار ناچیز – اندک – یک ذره

i ate a trifle for dinner rather than a vast meal
به جای غذای مفصل غذای مختصری خوردم


architect – مهندس معمار – آرشیتکت – طراح

general eisenhower was the architect of victory over the nazis in world war II
در جنگ جهانی دوم ژنرال آیزون هاور طراح پیروزی علیه نازیها بود


matrimony – زندگی زناشویی – ازدواج – عقد ازدواج

some bachelors find it very difficult to give up their freedom for the blessings of matrimony
برای بعضی از مردان مجرد مشکل است که به خاطر موهبات زندگی زناشویی از آزادی خود دست بردارند


baggage – بار – اثاثیه – وسایل سفر – تجهیزات – سازوبرگ

the modern army cannot afford to be slowed up with heavy baggage
ارتش مدرن نباید با حمل تجهیزات سنگین نظامی از سرعت خود بکاهد


squander – تلف کردن – هدر رفتن – بر باد دادن

do not squander your money by buying what you cannot use
پول هایتان را با خرید آنچه که استفاده نمی کنید هدر ندهید


abroad – به خارج – در خارج – از خارج – همه جا – شایع

the news of the president’s illness spread abroad
خبر بیماری رئیس جمهور در همه جا پخش شد


fugitive – فراری – آواره – متواری – پناهنده

the fugitives from the unsuccessful revolution were captured
فراری های انقلاب ناموفق اسیر شدند


calamity – مصیبت – بلا – فاجعه

failure in one test should not be regarded as a calamity
شکست در یک امتحان را نباید یک فاجعه تلقی کرد


pauper – فقر – مسکین – تهیدست – بینوا

the richest man is a pauper if he has no friends
ثروتمندترین انسان اگر دوستی نداشته باشد بیچاره است


envy – حسادت – حسودی – حسرت

my parents taught me not to envy anyone else’s wealth
والدینم به من آموختند که هرگز به ثروت کس دیگری حسادت نکنم


collapse – فروریزی – ویرانی – خراب شدن – فرو ریختن

a heavy flood caused the bridge to collapse
سیلابی سهمگین باعث شد پل فرو ریزد


prosecute – تحت تعقیب قرار دادن – تحت پیگرد قانونی

drunken drivers should be prosecuted
رانندگان مست باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرند


bigamy – دو همسری – دو زنی – دو شوهری

some people look upon bigamy as double trouble
برخی از افراد به دو زنی به عنوان مشکل مضاعف نگاه می کنند


possible – ممکن – میسر – شدنی – امکان – مقدور – محتمل

call me tomorrow evening if possible
اگر مقدور است فردا شب به من زنگ بزن


compel – مجبور کردن – وادار کردن

heavy floods compelled us to stop
سیلاب های شدید ما را مجبور به توقف کرد


awkward – دستپاچه – دست و پا چلفتی – ناجور – بد دست

slow down because this is an awkward corner to turn
از سرعت خود بکاهید زیرا این گوشه برای پیچیدن ناجور است


venture – کار مخاطره آمیز – خطر – ریسک – ریسک کردن

medics venture their lives to save wounded soldiers
پزشکان جانشان را برای نجات سربازان مجروح به مخاطره می اندازند


awesome – ترس آور – مهیب – ترسناک – وحشتناک – محشر

the atom bomb is an awesome achievement for mankind
بمب اتم برای بشریت دستاورد وحشتناکی است


guide – راهنما – بلد – الگو – هدایت کردن

the indian guided the hunters through the forest
سرخپوست شکارچیان را در میان جنگل راهنمایی کرد


quench – فرونشاندن – خاموش کردن – رفع کردن

only pepsi cola will quench my thirst on such a hot day
تنها پپسی کولا عطش من را در چنین روز داغی فروکش خواهد کرد


betray – خیانت کردن به – بی وفایی کردن به – فاش کردن

the child’s eyes betrayed his fear of the fierce dog
چشمان کودک ترس او را از سگ وحشی نشان داد


utter – بیان کردن – بر زبان آوردن – گفتن – سر دادن

seth was surprised when he was told that he had uttered joan’s name in his sleep
وقتی به ست گفته شد نام جوان را در خواب بر زبان آورده تعجب کرد


pacify – آرام کردن – صلح برقرار کردن

this toy should pacify that screaming baby
این اسباب بازی آن کودک پر سر و صدا را آرام خواهد کرد


respond – پاسخ دادن – جواب دادن – واکنش نشان دادن

greg responded quickly to the question
گرگ بسرعت به سوال پاسخ داد


beckon – اشاره کردن به – با اشاره صدا زدن – فرا خواندن

jack beckoned to me to follow him
جک اشاره کرد که دنبالش بروم


despite – به رغم – با وجود – با وجود اینکه

the player continued in the game despite his injuries
بازیکن به وجود جراحاتش به بازی ادامه داد


disrupt – مختل کردن – به هم زدن – به هم ریختن – آشفتن

pam’s clowning disrupted the class every day
دلقک بازی پام هر روز کلاس را به هم می زد


rash – جوش – دانه های پوستی – کهیر – حساسیت پوستی

it is rash to threaten an action you cannot carry out
تهدید به عملی که نمی توانی آن را انجام دهی نشانه ی شتابزدگی است


rapid – تند – سریع – ناگهانی

we took a rapid walk around the camp before breakfast
قبل از صبحانه دور کمپ قدم زدیم


exhaust – مصرف کردن – به پایان رساندن – تمام کردن – تخلیه

to exhaust the city’s water supply would be a calamity
تمام کردن ذخیره ی آب شهر یک فاجعه است


severity – خشونت – سختگیری – سختی – وخامت

the severity of the teacher was not appreciated by the pupils until they reached the final examinations
ارزش سخت گیری معلم مشخص نشد تا اینکه دانش آموزان به امتحانات نهایی رسیدند


feeble – ضعیف – ناتوان – کم – ناچیز

the feeble old man collapsed on the sidewalk
پیرمرد ناتوان در پیاده رو بر زمین خورد


unite – متحد شدن – یکی شدن – یکی کردن

the thirteen colonies united to form one country
سیزده مستعمره برای تشکیل یک کشور با هم متحد شدند


cease – متوقف شدن – باز ایستادن – دست برداشتن – قطع شدن

cease trying to do more than you can
از تلاش برای انجام بیش از آنچه که می توانی دست بردار


thrifty – صرفه جو – ممسک – مقتصد

A thrifty person knows that squandering money can lead to financial calamity
آدم صرفه جو می داند که هدر دادن پول می تواند منجر به فاجعه ی مالی شود


miserly – خسیس – ناخن خشک – خسیسانه – گدامنشانه

A miserly person rarely has any friends
یک شخص خسیس بندرت دارای دوست می باشد


monarch – پادشاه – شاه – ملکه – حاکم – فرمانروا

there are few modern nations which are governed by monarchs
کشورهای مدرن کمی وجود دارند که توسط پادشاه اداره می شوند


outlaw – یاغی – قانون شکن – تبهکار – چموش – نافرمان

congress has outlawed the sale of certain drugs
کنگره ی آمریکا فروش برخی از داروها را غیر قانونی اعلام کرده است


promote – ترفیع دادن به – به درجه ای ارتقا دادن

students who pass the test will be promoted to the next grade
دانش آموزانی که در امتحانات قبول شدند به پایه ی بالاتر ارتقاء خواهند یافت


undernourished – دچار سو تغذیه – مبتلا به سو تغذیه

the undernourished child was so feeble he could hardly walk
کودک مبتلا به سوء تغذیه بقدری ضعیف بود که به سختی می توانست راه برود


illustrate – مثال زدن برای – با مثال توضیح دادن – شرح دادن

these stories illustrate mark twain’s serious side
این داستان جنبه ی جدی شخصیت مارک تواین را نشان می دهند


disclose – فاش کردن – آشکار کردن – نمایان کردن – برملا کردن

this letter discloses the source of his fortune
این نامه منبع ثروتش را آشکار می سازد


excessive – بیش از حد – زیاده از حد – خیلی بزرگ – خیلی زیاد

the inhabitants of arizona are unaccustomed to excessive rain
اهالی آریزونا به باران بیش از حد عادت ندارند


censor – سانسور – سانسور کردن

any mention of the former prime minister was outlawed by the censor
مامور سانسور هر اشاره ای به نخست وزیر قبلی را غیر قانونی اعلام کرد


culprit – مجرم – خطا کار – تقصیر کار – متهم

the police caught the culprit with the stolen articles in his car
پلیس مجرم را با اشیاء دزدیده شده داخل اتومبیلش دستگیر کرد


juvenile – نوجوان – جوانه – کودکانه – مربوط به نوجوانان

my sister is known in the family as a juvenile delinquent
خواهرم در خانواده به بزهکار نوجوان معروف است


bait – هر چیزی – چینه – خوراک – طعمه ماهیگیری

the secret of successful trout fishing is finding the right bait
رمز صید موفقیت آمیز ماهی قزل آلا یافتن یک طعمه ی مناسب است


insist – سماجت – پافشاری – اصرار ورزیدن

she insisted that sal was not jealous of his twin brother
او اصرار داشت که سل نبست به برادر دوقلویش حسادت نمی ورزد


toil – کار پر زحمت – زحمت کشیدن – رنج بردن

the feeble old man toiled up the hill
پیرمرد ناتوان به زحمت از تپه بالا رفت


blunder – سهو – اشتباه بزرگ – اشتباه فاحش – تلوتلو خوردن

the exhausted boy blundered through the woods
پسرک خسته در جنگل تلوتلو می خورد


daze – گیج کردن – خیرگی

the severity of the blow dazed the fighter and led to his defeat
شدت ضربه حریف را گیج کرد و منجر به شکست او شد


mourn – سوگواری کردن – ماتم گرفتن – گریه کردن

sandra did not cease to mourn her lost friend
ساندرا از عزاداری برای دوست از دست رفته اش دست برنداشت


subside – فروکش کردن – فرو نشستن – نشست کردن

the waves subsided when the winds ceased to blow
وقتی که وزش بادها متوقف شد امواج فروکش کردند


maim – صدمه – ضرب و جرح – آسیب – چلاق کردن

auto accidents maim many persons each year
تصادفات اتومبیل هر ساله افراد زیادی را معلول می سازند


comprehend – فهمیدن – دریافتن – درک کردن

my parents say that they cannot comprehend today’s music
پدر و مادر من می گویند موسیقی امروزی را نمی فهمند


commend – ستودن – ستایش کردن

florence commended the baby to her aunt’s care
فلورانس مراقبت بچه را به عمه اش واگذار کرد


final – آخرین – پایانی – نهایی – فینال

the final week of the term is rapidly approaching
هفته ی پایانی ترم به سرعت نزدیک می شود


exempt – معاف کردن – بخشوده – مستثنی

our school exempts bright pupils from final exams
مدرسه ما دانش آموزان باهوش را از امتحانات نهائی معاف می کند


vain – عبث – بی فایده – باطل – پوچ – بیهوده

josephine is quite vain about her beauty
ژوزفین نسبت به زیبایی اش کاملا مغرور است


repetition – تکرار – باز انجام – باز گو – تجدید

any repetition of such unruly behavior will be punished
هرگونه تکرار چنین رفتار سرکشانه ای منجر به کیفر می شود


depict – نمایش دادن – مجسم کردن – رسم کردن

the extent of the disaster can scarcely be depicted in words
به سختی می توان میزان فاجعه را با حرف مجسم کرد


mortal – فانی – فنا پذیر – مردنی – مهلک – کشنده

the two monarchs were mortal enemies
دو پادشاه دشمن خونی هم بودند


novel – نو – جدید – بدیع – رمان – کتاب داستان

the novel plan caused some unforeseen problems
طرح جدید چند مشکل پیش بینی نشده را به وجود آورد


occupant – ساکن – مقیم – سرنشین

the occupant of the car beckoned us to follow him
سرنشین اتومبیل به ما علامت داد که به دنبالش برویم


appoint – تعیین کردن – معین کردن – اختصاص دادن

the library was appointed as the best place for the urgent meeting
کتابخانه به عنوان بهترین مکان برای جلسه ی اضطراری تعیین شد


quarter – محله – منطقه – ناحیه – اسکان دادن

the city quartered the paupers in an old school
اهل شهر افراد بیچاره را در مدرسه ای قدیمی اسکان دادند


site – جا – محل – زمین

the agent insisted that the house had one of the best sites in town
مشاور املاک اصرار داشت که خانه یکی از بهترین مکان های شهر را دارد


quote – نقل قول کردن – نقل کردن – اعلام کردن

she often quotes her spouse to prove a point
او اغلب برای اثبات یک نکته از همسرش نقل قول می کند


verse – آیه – بیت – مصرع – خط

several verses of a religious nature were contained in the document
چند بیت شعر با ماهیت مذهبی در آن سند وجود داشت


morality – اصول اخلاقی – اخلاقیات – اخلاقی بودن -تقوی

kenny’s unruly behavior has nothing to do with his lack of morality
رفتار سرکشانه کنی هیچ ربطی به غیر اخلاقی بودن او ندارد


roam – پرسه زدن – ول گشتن

A variety of animals once roamed our land
زمانی حیوانات گوناگونی در زمین ما پرسه می زدند


attract – جذب کردن – جلب کردن – مجذوب کردن

the magnet attracted the iron particles
آهنربا ذرات آهن را جذب کرد


commuter – مسافر هر روزه

have your commuter’s ticket verified by the conductor
بلیطت را به شاگرد شوفر بده که تایید شود


confine – محدود کردن – زندانی کردن – محبوس کردن – اسیر کردن

polio confined president roosevelt to a wheelchair
فلج اطفال رئیس جمهور روزولت را در یک صندلی چرخ دار حبس نمود


idle – بیکار – تنبل – ول گشتن – هدر دادن

do not deceive yourself into thinking that these are just idle rumors
خودت را با این افکار فریب نده که اینها فقط شایعاتی بی فایده هستند


idol – بت – صنم – معشوق – محبوب

this small metal idol illustrates the art of ancient rome
این بت فلزی کوچک هنر روم باستان را نشان می دهد


jest – شوخی – مزاح – جوک – دست انداختن

do not jest about matters of morality
در مورد مسائل اخلاقی شوخی نکنید


patriotic – وطن پرست – وطن دوست – میهن پرست

it is patriotic to accept your responsibilities to your country
پذیرش مسئولیت های شما در برابر کشورتان نشانه میهن پرستی است


dispute – مقابله کردن – مبارزه کردن – بحث – مشاجره

many occupants of the building were attracted by the noisy dispute
بسیاری از ساکنان ساختمان جذب بحث پر سر و صدایی شدند


valor – شجاعت – دلاوری – تهور

no one will dispute the valor of washington’s men at valley forge
هیچ کس نمی تواند به شجاعت مردان واشنگتنی در دره ی فورج شک کند


lunatic – دیوانه – مجنون بیمار روانی

my roommate has some lunatic ideas about changing the world
هم اتاقی من در مورد تغییر جهان ایده های احمقانه ای دارد


vein – حالت – وضع – رگ – سیاهرگ

A vein of lunacy seemed to run in the family
به نظر می رسد رگ حماقت در آن خانواده جریان داشت


uneventful – بی هیجان – بدون حادثه – یکنواخت

our annual class outing proved quite uneventful
گردش دسته جمعی سالانه ی کلاسمان کاملا یکنواخت بود


fertile – حاصلخیز – نطفه دار – پر بار – بارور

chicks hatch from fertile eggs
جوجه ها از تخم های بارور بیرون می آیند


refer – محول کردن به – اشاره کردن – ارجاع کردن

let us refer the dispute to the dean
بیایید مشاجره را به رئیس دانشکده ارجاع دهیم


distress – رنج – درد – اندوه – غم – مایه عذاب

the family was in great distress over the accident that maimed kenny
خانواده از حادثه ای که کنی را معلول کرد در اندوه شدید فرو رفت


diminish – کاهش دادن – کاهش یافتن – ضعیف شدن – تحلیل رفتن

the excessive heat diminished as the sun went down
هنگامیکه خورشید غروب کرد گرما بیش از حد کاهش یافت


maximum – حداکثر – بیشترین – بیشترین حد

chris acknowledged that the maximum he had ever walked in one day was fifteen miles
کریس اذعان کرد که بیشترین مقداری که تا بحال ظرف یک روز پیاده روی کرده است پانزده مایل بوده است


flee – فرار کردن – گریختن

the fleeing outlaws were pursued by the police
یاغیان فراری توسط پلیس تعقیب شدند


vulnerable – آسیب پذیر – حساس – ضعیف – شکننده

achilles was vulnerable only in his heel
آشیل فقط از ناحیه ی پاشنه اش آسیب پذیر بود


signify – دلالت داشتن بر – نشان دادن -دال بر چیزی بودن

A gift of such value signifies more than a casual relationship
چنین هدیه ی ارزشمندی بیش از یک رابطه ی سطحی را نشان می دهد


mythology – اسطوره شناسی – اساطیر – کتاب اسطوره ها

the story of proserpina and ceres explaining the seasons is typical of greek mythology
داستان پروسرپینا و سریز که فصول را توضیح می دهد نمونه ای از یک اسطوره ی یونانی است


colleague – همکار – هم قطار

the captain gave credit for the victory to his valiant colleagues
ناخدا پیروزی را به همکاران دلیرش نسبت داد


torment – عذاب دادن – رنج دادن – درد – رنج – شکنجه

persistent headaches tormented him
سردردها مداوم او را شکنجه می داد


provide – تامین کردن – فراهم کردن – شرط کردن – قید کردن

hal said he would bring the ball provided he would be allowed to pitch
هال گفت توپ را می آورد مشروط بر اینکه به او اجازه ی پرتاب داده شود


loyalty – وفا داری

the monarch referred to his knights’ loyalty with pride
پادشاه با افتخار به وفاداری شوالیه هایش اشاره نمود


volunteer – داوطلب – داوطلبانه – کمک کردن – ارزانی کردن

the draft has been abolished and replaced by a volunteer army
احضار به سربازی منسوخ و توسط سپاهی داوطلب جایگزین شده است


prejudice – تبعیض – پیش داوری – لطمه زدن

the witness’s weird behavior prejudiced nancy’s case
رفتار عجیب شاهد باعث تبعیض در پرونده ی نانسی شد


shrill – تیز – شدید – یکریز – گوش خراش

A shrill torrent of insults poured from the mouth of the shrieking woman
از دهان زنی که جیغ می کشید سیلی از اهانت بیرون ریخت


jolly – شاد – خوشحال – شنگول – خوب – عالی

are you aware that a red-suited gentleman with a jolly twinkle in his eyes is stuck in the chimney ?
آیا مطلع هستی آقایی که کت و شلوار قرمز به تن داشت و برق شادی در چشماش بود سیگاری شده است ؟


witty – بذله گو – خوشمزه – شوخ طبع

fay is too slow to appreciate such witty remarks
فی در درک چنین اظهارات شوخ طبعانه ای بسیار کند است


hinder – مانع شدن – مزاحم شدن – جلوی چیزی را گرفتن

deep mud hindered travel in urban centers
گل و لای عمیق مانع از سفر به مراکز شهری شد


lecture – سخنرانی – نطق – کنفرانس – سرزنش

rarely have i heard a lecture with such clear illustrations
بندرت یک سخنرانی را با چنین توضیحات واضحی شنیده ام


abuse – سو استفاده کردن از – بد به کار بردن – بد رفتاری

those who abuse the privileges of the honor system will be penalized
آنان که از مزایای سامانه ی افتخار سوء استفاده می کنند مجازات خواهند شد


mumble – زیر لب حرف زدن – زیر لب زمزمه کردن – من و من کردن

ricky mumbled his awkward apology
ریکی عذر خواهی نامناسب خود را زیر لب زمزمه کرد


mute – ساکت – آرام – خاموش – لال – گنگ

the usually defiant child stood mute before the principal
کودک معمولا نافرمان در مقابل مدیر ساکت ایستاد


wad – گلوله – توپ – بسته – دسته

to decrease the effects of the pressure , the diver put wads of cotton in his ears
غواص برای کاهش اثرات فشار توده ای کوچکی از پنبه را در گوشهایش قرار داد


retain – حفظ کردن – نگه داشتن – اجیر کردن – به خاطر سپردن

like the majority of people , i can retain the tune but not the words of a song
مثل اکثر مردم آهنگ ترانه را می توانم به خاطر بسپارم ولی نه کلمات آنرا


candidate – کاندیدا – نامزد – داوطلب

each candidate for mayor seemed confident he would be victorious
هر یک از نامزدهای پست شهرداری مطمئن بنظر می رسیدند که پیروز هستند


precede – مقدم بودن – جلوتر واقع شدن – قبل از – پیش از

A prominent speaker preceded the ceremony of the granting of the diplomas
سخنران برجسته ای پیش از مراسم اعطاء مدارک تحصیلی نطقی ایراد کرد


adolescent – نوجوان – جوان

our annual rock festival attracts thousands of adolescents
جشنواره سالانه ی موسیقی راک هزاران نوجوان را جذب می کند


coeducational – مختلط – دخترانه و پسرانه

there has been a massive shift to coeducational schools
دگرگونی عظیمی در مدارس مختلط به وجود آمده است


radical – اساسی – بنیادی – ریشه ای – افراطی – تندرو

the tendency to be vicious and cruel is a radical fault
گرایش به تبهکاری و ظلم نقیصه ای بنیادی است


spontaneous – خود به خود – ناخودآگاه – خود جوش – طبیعی – ذاتی

the vast crowd burst into spontaneous cheering at the skillful play
جمعیت انبوه به خاطر نمایش ماهرانه ناخودآگاه فریاد شادی سر داد


skim – کف چیزی را گرفتن – چربی چیزی را گرفتن

this soup will be more nourishing if you skim off the fat
اگر چربی سوپ را جدا کنید مغذی تر می شود


vaccinate – واکس زدن به

numerous examples persist of people who have neglected to have their infants vaccinated
نمونه های زیادی از افرادی وجود دارند که در واکسینه کردن اطفال خود غفلت کرده اند


untidy – اقامتگاه مرد مجرد – بسیار نامرتب بودن

the bachelor’s quarters were most untidy
محل زندگی مرد مجرد بسیار نامرتب بود


utensil – ابزار – وسیله

several utensils were untidily tossed about the kitchen
چند تا از وسایل خانه به گونه ای نامنظم دور تا دور آشپزخانه پرتاب شده بودند


sensitive – حساس – زود رنج

the eye is sensitive to light
چشم به نور حساس است


temperate – معتدل – میانه رو – آرام – متین

the united states is mostly in the north temperate zone
اکثر ایالات متحده ی آمریکا در منطقه ی معتدل شمالی قرار دارد


vague – نا مشخص – مبهم – گنگ

joe’s position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute
موضع جو نامشخص بود چون می خواست در مشاجره بیطرف باقی بماند


elevate – ارتقا دادن – ترفیع دادن – تعالی بخشیدن

the candidate spoke from an elevated platform
نامزد از تریبون مرتفع سخنرانی کرد


lottery – بخت آزمایی – لاتاری – قرعه کشی

the merit of a lottery is that everyone has an equal chance
خوبی قرعه کشی این است که همه شانس یکسانی دارند


finance – امور مالی – هزینه چیزی را پرداختن

the new employee boasted of his skill in finance
کارمند جدید به مهارتش در امور مالی می بالید


obtain – کسب کردن – به دست آوردن – گیر آوردن

because this is a coeducational school , different rules obtain here
چون این مدرسه مختلط است قوانین مختلفی در اینجا حاکم است


cinema – سینما – هنر سینما – صنعت سینما – فیلم سازی

censors have developed a rating system for the cinema
سانسورچی ها نظام درجه بندی را در سینما پدید آورده اند


event – پیشامد – حادثه – رویداد – نتیجه

there is merit in gaining wisdom even after the event
در کسب خرد حتی بعد از کسب نتیجه ارزش وجود دارد


discard – کنار گذاشتن – دست کشیدن از – ترک کردن

anna casually discarded one boyfriend after another
آنا با بی توجهی دوست پسرهایش را یکی پس از دیگری کنار گذاشت


soar – اوج گرفتن – افزایش یافتن

we watched the soaring eagle skim over the mountain peak
ما عقاب اوج گرفته ای را دیدیم که برفراز قله ی کوه پرواز می کرد


subsequent – بعدی – متعاقب

subsequent events proved that sloan was right
حوادث بعدی ثابت کرد که حق با اسلوان است


relate – گفتن – حکایت کردن – شرح دادن – ربط دادن

the traveler ralated his adventures with some exaggeration
مسافر ماجراهایش را با کمی اغراق نقل کرد


stationary – ثابت – بی حرکت – در حال توقف

A factory engine is stationary
متور کارخانه ثابت است


prompt – سریع – فوری – باعث شدن – مجبور کردن

Be Prompt in assembling your baggage
در جمع و جور کردن چمدان هایت سریع باش


hasty – سریع – عجولانه – عجول – دستپاچه

Myra apologized for the hasty visit
میرا به خاطر ملاقات سرزده معذرت خواهی کرد


scorch – توفان – آشوب – هیاهو

The hot iron scorched the tablecloth
اتوی داغ رومیزی را سوزاند


soothe – آرام کردن – التیام بخشیدن – تسکین دادن

Rosalie’s nerves were soothed by the soft music
اعصاب روزالی با یک موسیقی آرام تسکین یافت


sympathetic – قبول کردن – حمایت کردن – پذیرفتن – همدردی کردن

Judge Cruz was sympathetic to the lawyer’s plea for mercy
قاضی کروز با درخواست وکیل برای عفو موافق بود


redeem – از گرو در آوردن – آزاد کردن – خلاص کردن

Mr. Franklin Promptly redeemed his Promise to help us in time of need
آقای فرانکلین خیلی سریع به قولش برای کمک به ما در موقع نیاز وفا کرد


resume – دوباره شروع کردن – ادامه دادن – از سر گرفتن

Resume reading where we left off
خواندن را از جایی که توقف کردیم ادامه دهید


harmony – با هم خواندن – سازگار بودن – هماهنگی

We responded to the harmony of the song by humming along
ما زیر لبی با آهنگ ترانه همراهی می کردیم


refrain – خودداری کردن – احتراز کردن – پرهیز کردن

Refrain from making hasty promises
از دادن قول های شتابزده خودداری کن


illegal – غیر قانونی – غیر مجاز – خلاف قانون – نامشروع

Bigamy is illegal in the United States
دو همسری در آمریکا غیر قانونی است


narcotic – ماده ی مخدر – داروی مخدر – مخدر – آرام بخش

Opium is a powerful narcotic
تریاک یک ماده مخدر قوی است


heir – وارث – ارث بر

It is essential that we locate the rightful heir at once
ضروری است که فورا وارثی محق را معین کنیم


majestic – با شکوه – با عظمت – سلطنتی – مجلل

The lion is the most majestic creature of the jungle
شیر باشکوه ترین مخلوق جنگل است


dwindle – رو به کاهش رفتن – کم شدن – ضعیف شدن

Our supply of unpolluted water has dwindled
ذخیره ی آب غیر آلوده ی ما کاهش یافته است


surplus – بعد از طوفان شدید – به کلی از بین رفتن

The bank keeps a large surplus of money in reserve
بانک مقدار زیادی از پول مازاد را بعنوان ذخیره نگه می دارد


traitor – خائن – خیانت کار – وطن فروش

Do not call him a traitor unless you can verify the charge
او را خائن صدا نکن جز اینکه بتوانی این اتهام را تایید کنی


deliberate – تعمق کردن – اندیشیدن – بررسی کردن – سنجیده

Rico’s excuse was a deliberate lie
بهانه ی ریکو یک دروغ عمدی بود


vandal – آدم مخرب – خرابکار

Adolescent vandals wrecked the cafeteria
خرابکاران جوان کافه تریا را خراب کردند


drought – خشکسالی – خشکی – بی بارانی

In time of drought, the crops become scorched
محصولات در زمان خشکسالی خشک می شوند


abide – وفادار ماندن به – پایبند بودن به – تحمل کردن

My mother cannot abide dirt and vermin
مادرم نمی تواند کثیفی و حیوانات موذی را تحمل کند


unify – متحد کردن – وحدت بخشیدن – بسیج کردن

The novel traces the developments that unified the family
رمان تحولاتی را دنبال می کند که خانواده را متحد کرد


summit – قله – نوک – اوج – اجلاس سران

The summit meeting of world leaders diminished the threat of war
اجلاس سران رهبران جهان تهدید جنگ را کاهش داد


heed – گوش کردن به – توجه کردن به – اعتنا کردن به

I demand that you heed what I say
تقاضا می کنم به آنچه می گویم به دقت توجه کنید


biography – زندگی نامه – سرگذشت – شرح حال

The biography of Malcolm X is a popular book in our school
زندگینامه ی مالکوم اکس در مدرسه ی ما کتاب معرفی است


drench – خیس کردن – تر کردن

The drenching rains resumed after only one day of sunshine
باران خیس کننده بعد از تنها یک روز آفتاب دوباره شروع شد


swarm – هجوم آوردن – ازدحام کردن – گروه – گله – دسته

The mosquitoes swarmed out of the swamp
پشه ها فوج وار از باتلاق خارج شدند


wobble – تلوتلو خوردن – لق خوردن – تکان خوردن – لرزیدن

A baby wobbles when it begins to walk alone
هنگامی که نوزادی به تنهایی شروع به راه رفتن می کند تلوتلو می خورد


tumult – آشوب – سر و صدا – جار و جنجال – غرش – شلوغی

There was such a tumult in the halls we concluded an accident had occurred
چنان همهمه ای در سالن ها بر پا بود که تصور کردیم حادثه ای رخ داده است


kneel – زانو زدن – به زانو افتادن

Myra knelt down to pull a weed from the drenched flower bed
میرا زانو زد تا علف هرزی را از بستر خیس گل ها در آورد


dejected – مایوس – آزرده خاطر – غمگین

His biography related that Edison was not dejected by failure
زندگی نامه ی ادیسون نقل می کند که او از شکست غمگین نمی شد


obedient – فرمانبردار – مطیع – حرف شنو

The obedient dog came when his master beckoned
سگ فرمانبر هنگامی که صاحبش به او اشاره کرد جلو آمد


recede – دور شدن – فروکش کردن – دست کشیدن از

Mr. Ranford’s beard conceals his receding chin
ریش های آقای رانفورد چانه ی تو رفته اش را مخفی می کند


tyrant – فرمانروای دیکتاتور – حاکم مستبد – حاکم ستمگر

Some tyrants of Greek cities were mild and fair rulers
بعضی از حاکمان مستبد شهرهای یونان فرمانروایان ملایم و عادلی بودند


charity – انجمن خیریه – صدقه – محبت

A free hospital is a noble charity
یک بیمارستان رایگان انجمن خیریه شریفی می باشد


verdict – حکم – رای

The jury returned a verdict of guilty for the traitor
هیئت منصفه حکم مجرم بودن خائن را استرداد کرد


unearth – برملا ساختن – کشف کردن – از زیر خاک در آوردن

The digging of the scientists unearthed a buried city
حفاری دانشمندان شهر مدفون شده ای را از زیر خاک بیرون کشید


depart – حرکت کردن – ترک کردن – رفتن

We arrived in the village in the morning and departed that night
صبح به دهکده رسیدیم و همان شب عازم شدیم


coincide – منطبق شدن – هم زمان بودن – یکی بودن

My verdict on the film coincides with adele’s
رای من درباره ی فیلم با رای آدله مطابقت دارد


cancel – باطل کردن – لغو کردن – فسخ کردن – حذف کردن

The stamp was only partially canceled
تنها بخشی از تمبر باطل شده بود


debtor – بدهکار – مقروض – مدیون

If borrow a dollar from you, I am your debtor
اگر یک دلار از شما قرض بگیرم بدهکار شما هستم


legible – خوانا – قابل خواندن – روشن

Julia’s handwriting is beautiful and legible
دست خط جولیا زیبا و خوانا است


placard – پلاکارد – شعار نوشته – شعار – اعلامیه

Colorful placards announced an urgent meeting
پلاکاردهای رنگین نشستی فوری را اعلام می کردند


contagious – مسری – واگیر – همه گیر

Scarlet fever is contagious
تب مخملک واگیر دار است


clergy – روحانیون – روحانیت

Friar Tuck was a member of the clergy who loved a jolly jest
فریرتاک یکی از روحانیونی بود که عاشق لطیفه های شاد بود


customary – مرسوم – رایج – متداول – معمول – همیشگی

The traitor rejected the customary blindfold for the execution
خائن رسم بستن چشم در هنگام اعدام را رد کرد


transparent – شفاف – رک – بی پرده – سر راست – قابل فهم – آشکار

Window glass is transparent
شیشه ی پنجره شفاف است


scald – سوختگی – آب پز کردن – با آب گرم سوزاندن

Do not neglect to scald the dishes before drying them
فراموش نکن قبل از خشک کردن ظروف آنها را خوب با آب جوش بشویی


Epidemic – بیماری همه گیر – شیوع – انتشار – گستردگی

All of the schools in the city were closed during the epidemic
تمام مدارس شهر در زمان شیوع بیماری مسری بسته بودند


obesity – چاقی – فربه – مرض چاقی

obesity is considered a serious disease
چاقی بیش از حد یک بیماری جدی تلقی می شود


magnify – بزرگ جلوه دادن – درشت نشان دادن – بزرگ کردن

A microscope is a magnifying glass
یک میکروسکوپ یک ذره بین است


chiropractor – طبیب مفصلی – متخصص ماساژ ستون فقرات

The chiropractor recommended hot baths between treatments
طبیب مفصلی دوش داغ را در بین دوره های درمانی توصیه نمود


obstacle – مانع – سد

Ignorance is an obstacle to progress
نادانی یکی از موانع پیشرفت است


ventilate – تهویه کردن – بادخور کردن – هوا دادن به

The lungs ventilate the blood
شش ها هوای خون را تصفیه می کنند


jeopardize – به خطر انداختن

Soldiers jeopardize their lives in war
سربازان در جنگ جانیان را به خطر می اندازند


negative – نگاتیو – منفی – معکوس

Three below zero is a negative quantity
سه درجه زیر صفر یک کمیت منفی است


pension – مستمری – حقوق – بازنشستگی – حقوق بازنشستگی

The pension is calculated on the basis of your last year’s income
حقوق بازنشستگی بر اساس درآمد سال آخر شما محاسبه می شود


vital – حیاتی – ضروری – واجب – مهلک – شدید

The valiant soldier died of a vital wound
سرباز دلاور در اثر زخمی مهلک جان سپرد


municipal – شهری – مربوط به شهر – شهرداری

There was only a mediocre turnout for the municipal elections
تنها عده ی کمی در انتخابات شهری شرکت کردند


oral – شفاهی – دهانی – سخنورانه – سخنوری

His unique oral powers made lincoln a man to remember
قدرت کلامی منحصر به فرد لینکلن او را مردی به یادماندنی ساخت


complacent – خودخواهانه – بی خیال – خاطر آسوده

How can you be complacent about such a menace
شما چطور میتوانید نسبت به چنین تهدیدی بی توجه باشید؟


wasp – زنبور

The piercing sting of a wasp can be very painful
نیش سوراخ کننده زنبور می تواند بسیار دردناک باشد


rehabilitate – بازسازی کردن – نوسازی کردن – مرمت کردن

The old house was rehabilitated at enormous expense
خانه ی قدیمی با هزینه ی هنگفتی بازسازی شد


parole – آزادی مشروط – عفو مشروط – آزادی با قول شرف

The fugitive gave his parole not to try to escape again
زندانی فراری قول شرف داد که دیگر سعی نکند فرار کند


vertical – عمودی – قائم

It wasn’t easy to get the drunken man into a vertical position
سرپا نگه داشتن مرد مست کار دشواری بود


multitude – تعداد زیادی – فراوانی – جماعت – جمعیت زیادی

A multitude of letters kept pouring in to the movie idol
نامه های بیشماری برای ستاره سینما در حال ارسال بود


nominate – نامزد مقامی کردن – منصوب کردن – در نظر گرفتن

The president nominated him for secretary of state
رئیس جمهور وی را برای وزارت امور خارجه نامزد کرد


potential – بالقوه – نهفته – احتمالی – توانایی – استعداد

Mark has the potential of being completely rehabilitated
مارک این توانایی را دارد که کاملا بازسازی شود


morgue – سردخانه – آرشیو

Bodies in the morgue are preserved by low temperatures
اجساد داخل سرد خانه در دمایی پایین نگهداری می شوند


preoccupied – دل مشغول – حواس پرت – گیج – پریشان

Charity cases preoccupied Mrs. Reynaldo’s attention
امور خیریه تمام توجه خانم رینالدو را به خود مشغول کرد


upholstery – رویه – روکش – پارچه – روکش مبل

Our old sofa was given new velvet upholstery
به کاناپه ی قدیمی مان روکش مخمل جدیدی داده شد


indifference – بی توجهی – بی اعتنایی – بی تفاوتی

Alien’s indifference to his schoolwork worried his parents
بی توجهی آلن به تکالیف مدرسه والدینش را نگران نمود


maintain – ادامه دادن – حفظ کردن – بر این عقیده بودن

The judge maintained his opinion that the verdict was fair
قاضی بر این باور بود که رای عادلانه است


snub – محل نگذاشتن به – کم محلی – توهین

Darryl later apologized to sally for snubbing her at the dance
داریل بعدها از سالی بخاطر کم محلی به او در رقص معذرت خواهی کرد


endure – تحمل کردن – دوام آوردن

The valiant officer endured much pain
افسر پلیس درد زیادی را تحمل کرد


wrath – خشم – غضب

There is no rage like the wrath of an angry bear
هیچ خشمی مثل خشم یک خرس عصبانی نیست


expose – در معرض خطر قرار دادن – نمایان کردن

The article exposed the vital document as a forgery
مقاله برملا کرد که سند حیاتی جعلی است


legend – افسانه ها – قصه ها – نوشته

The legend on the rare coin was scarcely legible
نوشته های روی سکه قدیمی به سختی قابل خواندن بود


ponder – تعمق کردن – تامل کردن – به فکر فرو رفتن

The villagers, faced with a famine, pondered their next move
روستائیان که با خشکسالی مواجه بودند در مورد اقدام بعدی شان به دقت فکر می کنند


resign – استعفا دادن از – تن در دادن به – رضایت دادن به

Vito resigned his position as editor of the school paper
ویتو از مقام ویراستاری نشریه ی مدرسه استعفا داد


drastic – اساسی – جدی – موثر

The police took drastic measures to end the crime wave
پلیس برای پایان بخشیدن به موج جنایات اقدامات شدیدی انجام داد


wharf – اسکله – بارانداز

We watched the exhausted laborers unloading the cargo on the wharf
کارگران خسته را هنگام تخلیه محموله ها در اسکله تماشا کردیم


amend – اصلاح کردن – تجدید نظر کردن

It is time you amended your ways
وقت آن است که رفتارت را اصلاح کنی


ballot – برگه ی رای – برگه ی رای گیری – رای دادن

Clyde, confident of victory, dropped his ballot into the box
کلاید که از پیروزی خود مطمئن بود برگه ی رای را داخل صندوق انداخت


دانلود نسخه قابل چاپ ۵۰۴ واژه ضروری همراه با معنی و کاربرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

css.php